یکی از مزیت های وایسادن تو صف یه کیلومتری سلف اینه که با جلوییات و پشت سریات حرف میزنی و جبران میشه هرچقد تو کلاس احساس تنهایی میکردی.
حالا اینش به کنار هرکی میفهمه مترجمی زبان میخونم میگه واااای چه رشته خوبی.
من: 😀
و بعدش میگن ما زبان عمومی داریم کمک مون میدی؟ باورتون نمیشه اون روز برا یکی از بچهای خوابگاه سامری نوشتم، امروزم یکی دیگه شونو تو دانشگاه دیدم میگفت یادت نره امشب نوبت منه برام بنویسی، الانم تو صف سلف بودیم دوتا ترم هفتی شمارمو گرفتن.
سنشکژتژسنستسشاسنش چه رشته خوبی واقعا😂
امروز یه سکشن اضافهتر داشتیم با کل اساتید انجمن مترجمی که تایم سلف مون بود، اجباری هم بود.
یه ربع آخر به سلف رسیدیم، رفتیم غذا بگیریم یکی از بچها یادش رفته بود رزرو کنه. یه بیسکوییت داشتم بهش دادم. هی بهش میگفتم برو بوفه یه قاشق و چنگال بگیر بیا با هم میخوریم، نمیرفت.
منم اینطوری معذب بودم نمیتونستم بخورم.
نصفشو خوردم، رفتم قاشقمو شستم بهش دادم گفتم بشین بخور.
وای میگفت مرسی تو چرا انقد خوبی.
مریم و فاطمه هم نشسته بودن میگفتن ما گشنه مون بود بخدا، این حانیه خیلی مهربونه.
هرچند میخواستم آب بشم ولی یپسپیتسگزتیکشست
بعدشم سرویس رفته بود مجبور شدیم اسنپ بگیریم.
حالا اومدیم خوابگاه میبینیم برق نیست.
مرسی.
٫ مَهجور ٫
یکی از مزیت های وایسادن تو صف یه کیلومتری سلف اینه که با جلوییات و پشت سریات حرف میزنی و جبران میشه
وای بچها میگن ازشون پول بگیر براشون بنویس، خل نباش. کسب درآمد کن😂😂😂
ولی از ما فقط ماچ بگیر.
بچها رفتن بیرون، هرچی بهم گفتن بیا نرفتم.
الان تنها نشستم.
حس خوبی ندارم.
نمیخوام برم بیرون، نمیخوام اینجا بمونم.
گریه دارم.
٫ مَهجور ٫
فکر میکردم اینطوری حالم بهتر میشه، ولی نشد.
اما حداقلش دیگه عکس تفنگ رو دیوار نیست.
چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی
چراغ خلوت این عاشق کهن باشی..
- هوشنگابتهاج.
من رفتم پشت بوم گریه کنم، برگشتم بچها میگفتن تو نبودی بچهای اون اتاقه اومدن گفتن اون دختر پر انرژیه که همیشه داره آهنگ میخونه کجاست؟ بگین بیاد پیش مون حرف بزنه.
ما هم گفتیم حالش خوب نبود.
رفتن تو اتاق شون.