بچها رفتن بیرون، هرچی بهم گفتن بیا نرفتم.
الان تنها نشستم.
حس خوبی ندارم.
نمیخوام برم بیرون، نمیخوام اینجا بمونم.
گریه دارم.
٫ مَهجور ٫
فکر میکردم اینطوری حالم بهتر میشه، ولی نشد.
اما حداقلش دیگه عکس تفنگ رو دیوار نیست.
چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی
چراغ خلوت این عاشق کهن باشی..
- هوشنگابتهاج.
من رفتم پشت بوم گریه کنم، برگشتم بچها میگفتن تو نبودی بچهای اون اتاقه اومدن گفتن اون دختر پر انرژیه که همیشه داره آهنگ میخونه کجاست؟ بگین بیاد پیش مون حرف بزنه.
ما هم گفتیم حالش خوب نبود.
رفتن تو اتاق شون.
عمیقاً ممنونم که باهام حرف زدین و حالم بهتر شد : )
عذر میخوام که نتونستم همه پیاما رو بزارم لطفاً ازم دلگیر نشین، انشالا دفعه بعدی.
غم تون بخیر 🤍.