eitaa logo
٫ مَهجور ٫
533 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
273 ویدیو
3 فایل
- برایتان مَرهمی آرزو می‌کنم ؛ از جنسِ خدا نزدیك، بی‌خطر، بی‌منت .. * / می‌شنوم تون ،، https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psqbss&btn=حانیه * 01 , 12 , 28 .
مشاهده در ایتا
دانلود
٫ مَهجور ٫
با مریم و نرگس رفتیم سلف غذا گرفتیم، رفتیم نشستیم تو پارک خوردیم. ولی من نمی‌خواستم برگردم خوابگاه هنوز ساعت ۷ نشده بود. به زور آووردنم😭😂 رفتم پیش بچهای اون اتاقه، نشستیم برا حرف زدن خیلیییی باحالن اونا. تو اتاق نشسته بودیم دیدیم چندتا از هم‌اتاقی هاشون از بیرون اومدن قشنگگگ برف شادی خالی کردن رومووون. خیلی پایه‌ان همشون : ) داشتیم راجب آهنگ و اینا حرف می‌زدیم من گفتم فلان آهنگو شنیدین؟ یه تیکه‌شو خوندم، یکی شون گفت وای بچها صداشووو. اون یکی می‌گفت برا همینه بیس چار ساعت داره می‌خونه 😔😂 الانم اومدم بیرون، می‌گفتن برگردیا، لباستو عوض کن بیا می‌خوایم کیک بخوریم، تو باید باشییی حداقل یه پرتقال بردار ببر😭 خیلی ساسمشاینشتستش ان✨✨✨
واییی داشتم زمزمه می‌کردم رو پله می‌رفتم پایین، یه دختری بود فقط یه بار منو دیده بود داشت میومد بالا گفت بحح خواننده مون، بابا خیلی قشنگ می‌خونی بلند بخون. 😭
یکی از بچهای فقه حقوق شمارمو گرفت امروز. الان زنگ زد برام فلان چیز می‌نویسی. و نشستم راجب یه موضوع براش رایتینگ نوشتم. بچها بهم می‌گفتن بابا بیکاری ول کنا، یا حداقل پول بگیر.
رفتی ای جان و ندانیم که جای تو کجاست مرغ شبخوانِ کجایی و نوای تو کجاست چه پریشانم ازین فکر پریشان شب و روز که شب و روز کجایی و کجای تو کجاست - هوشنگ ابتهاج.
٫ مَهجور ٫
این سینرجی رو که اینجا می‌بینین، من دیروز خریدم یه قلپ خوردم که استاد اومد، گذاشتمش اونجا. بعد یادم رفت برش دارم. امروز رفتم دیدم عههه هنوز گذاشته، یکم نگاش کردم دیدم چیزیش نیس تمومش کردم😔😂
٫ مَهجور ٫
اینجا ساختمون اطراف محفله. که خیلییی جای خفنیه، فقط هم مخصوص دختراست 🙂🤣 اینطوریه که یه حیاط کوچیکه که چهار طرفش ساختمون دانشگاهه، یه گوشه‌ش بوفه‌ست، و دو ردیف باغچه داره که پر از گله و یه درخت بزرگ و دور تا دور صندلی گذاشتن. پسرا هم نمی‌تونن بیان اونجا فقط از کنار در یا از داخل ساختمون از پنجره نگاه می‌کنن، حیییح.
٫ مَهجور ٫
اینجا هم، من رفتم نمازخونه نماز خوندم‌. سرویس نیم ساعت دیگه میومد، تو نمازخونه دراز کشیدم و فیلممو نیگا کردم حییح. بعد نفهمیدم ساعت چند شد، یکم دیر رسیدم به سرویس جا گیرم نیومد. جلو در نشستم. ولی خیلی کیف میده اونجا بشینی.
سرکلاس دفاع مقدس بودیم که استاد گفت پنج دقیقه استراحت کنین. من سرکلاس داشتم می‌لرزیدم از سرما در حالی که هیچ کس سردش نبود. حدیث گفت بیا بریم بیرون یکم زیر افتاب وایسا برگردیم. رفتیم بیرون یه دفعه حدیث برگشت گفت وای حانیه چقد تو آفتاب خوشگل‌تر میشی. من: اسسیتسسایمستینس😭✨