٫ مَهجور ٫
این سینرجی رو که اینجا میبینین، من دیروز خریدم یه قلپ خوردم که استاد اومد، گذاشتمش اونجا.
بعد یادم رفت برش دارم.
امروز رفتم دیدم عههه هنوز گذاشته، یکم نگاش کردم دیدم چیزیش نیس تمومش کردم😔😂
٫ مَهجور ٫
اینجا ساختمون اطراف محفله.
که خیلییی جای خفنیه، فقط هم مخصوص دختراست 🙂🤣
اینطوریه که یه حیاط کوچیکه که چهار طرفش ساختمون دانشگاهه، یه گوشهش بوفهست، و دو ردیف باغچه داره که پر از گله و یه درخت بزرگ و دور تا دور صندلی گذاشتن.
پسرا هم نمیتونن بیان اونجا فقط از کنار در یا از داخل ساختمون از پنجره نگاه میکنن، حیییح.
٫ مَهجور ٫
اینجا هم، من رفتم نمازخونه نماز خوندم. سرویس نیم ساعت دیگه میومد، تو نمازخونه دراز کشیدم و فیلممو نیگا کردم حییح.
بعد نفهمیدم ساعت چند شد، یکم دیر رسیدم به سرویس جا گیرم نیومد. جلو در نشستم.
ولی خیلی کیف میده اونجا بشینی.
سرکلاس دفاع مقدس بودیم که استاد گفت پنج دقیقه استراحت کنین.
من سرکلاس داشتم میلرزیدم از سرما در حالی که هیچ کس سردش نبود.
حدیث گفت بیا بریم بیرون یکم زیر افتاب وایسا برگردیم.
رفتیم بیرون یه دفعه حدیث برگشت گفت وای حانیه چقد تو آفتاب خوشگلتر میشی.
من: اسسیتسسایمستینس😭✨
عجیب بود.
برای اولین بار وقتی رسیدیم گراش، حس خونه رو داشت:)
خیابونای آشنا.
فکر نمیکردم هیچ وقت بتونم اینجا رو خونه بدونم.
هرچند هنوزم یجوریه برام، ولی مهم اینه که این حسو داد.
دیدی وقتی کوچیک بودی گم میشدی چقدر میترسیدی؟ همین که یه چهرهی شنا میدیدی دلت گرم میشد.
همین حسو داشتم.
٫ مَهجور ٫
وای😭😭😭
اومدم خونه و با این صحنه رو به رو شدم.
کار داداشمه😭😭
بعد من هنوز خودشو ندیدم.
یعنی چند وقته اینو اینجا گذاشته؟
گریهههه*
بعد یه ماه دیگه میخواد بره سربازی، یعنی دیگه وقتی بیام هم نیست؟ کی برام آبنبات بزاره دیگه😭
میخوام گریه کنم شب بخیر.
نرسیدن، رسیدن محض است
آبزی آب را نمیبیند
هر که در ماه زندگی بکند
رنگ مهتاب را نمیبیند