𝑬𝒔𝒄𝒓𝒊𝒕𝒐𝒓𝒂𝒔 -'🍷*.✧
البته این فقط ی نظره یا مثلا میشه یک مراجع پیر بیاد که قبلا ارتباط نزدیکی با پدربزرگش داشته و خیلی
به نظرم اون پیرمرده که دوست بابابزرگش بوده رو خودش باید در طول داستان پیدا کنه
باهاش حرف میزنه و یه سرنخ مهم بدست میاره ولی مکالمه شون بیشتر یه حس سرد و خالی داره انگار فقط داری حرفای یه دوست قدیمس رو میشنوی
𝑬𝒔𝒄𝒓𝒊𝒕𝒐𝒓𝒂𝒔 -'🍷*.✧
بهنظرم یه شخصیت زن باهوش هم داشته باشیم
که داستان حول محور اون هم بچرخه
𝑬𝒔𝒄𝒓𝒊𝒕𝒐𝒓𝒂𝒔 -'🍷*.✧
میشه مثلا ترسناکش کرد مثلا چندتا از مراجعینش میمیرن بخ طرز عجیبی هر هفته توی یروز و توی ی ساعت
مثلا چهارشنبه ساعت 4:00pm
بعد میفهمیم چهارشنبه روز تولد قاتل و ساعت چهار پلاک خونهشـ
𝑬𝒔𝒄𝒓𝒊𝒕𝒐𝒓𝒂𝒔 -'🍷*.✧
که داستان حول محور اون هم بچرخه
یه سوال این روانشناس ما مثلا چند سالشه؟
زن و بچه داره؟
𝑬𝒔𝒄𝒓𝒊𝒕𝒐𝒓𝒂𝒔 -'🍷*.✧
که داستان حول محور اون هم بچرخه
نظرتون چیه زبان داستان هم شخصیت مرد باشه هم زن؟
𝑬𝒔𝒄𝒓𝒊𝒕𝒐𝒓𝒂𝒔 -'🍷*.✧
نظرتون چیه زبان داستان هم شخصیت مرد باشه هم زن؟
اینجوری باحال میشه ها
𝑬𝒔𝒄𝒓𝒊𝒕𝒐𝒓𝒂𝒔 -'🍷*.✧
یه سوال این روانشناس ما مثلا چند سالشه؟ زن و بچه داره؟
من یه نظری دارم،
با خانوم باهوشه ازدباج کنن :((
𝑬𝒔𝒄𝒓𝒊𝒕𝒐𝒓𝒂𝒔 -'🍷*.✧
البته هنوز نمیدونم
بچه ها همین ایده هایی که روش شک دارید میتونه داستانو خیلی باحال کنه پس لازم نیست بگید هنوز نمیدونیم😭
𝑬𝒔𝒄𝒓𝒊𝒕𝒐𝒓𝒂𝒔 -'🍷*.✧
به نظرم اون پیرمرده که دوست بابابزرگش بوده رو خودش باید در طول داستان پیدا کنه باهاش حرف میزنه و یه
بعد یمدت همه چیز دیگه اونجوری که فکر میکردن نمیشه و محو میشن
𝑬𝒔𝒄𝒓𝒊𝒕𝒐𝒓𝒂𝒔 -'🍷*.✧
یا مثلا بعدش خودشم یه روز اون کابوسو میبینه🥰
راستش من تو این فکر بودم
که به جای خود مرده مثلا زنش اون کابوسو ببینه