𝑬𝒔𝒄𝒓𝒊𝒕𝒐𝒓𝒂𝒔 -'🍷*.✧
یه سوال این روانشناس ما مثلا چند سالشه؟ زن و بچه داره؟
من یه نظری دارم،
با خانوم باهوشه ازدباج کنن :((
𝑬𝒔𝒄𝒓𝒊𝒕𝒐𝒓𝒂𝒔 -'🍷*.✧
البته هنوز نمیدونم
بچه ها همین ایده هایی که روش شک دارید میتونه داستانو خیلی باحال کنه پس لازم نیست بگید هنوز نمیدونیم😭
𝑬𝒔𝒄𝒓𝒊𝒕𝒐𝒓𝒂𝒔 -'🍷*.✧
به نظرم اون پیرمرده که دوست بابابزرگش بوده رو خودش باید در طول داستان پیدا کنه باهاش حرف میزنه و یه
بعد یمدت همه چیز دیگه اونجوری که فکر میکردن نمیشه و محو میشن
𝑬𝒔𝒄𝒓𝒊𝒕𝒐𝒓𝒂𝒔 -'🍷*.✧
یا مثلا بعدش خودشم یه روز اون کابوسو میبینه🥰
راستش من تو این فکر بودم
که به جای خود مرده مثلا زنش اون کابوسو ببینه
𝑬𝒔𝒄𝒓𝒊𝒕𝒐𝒓𝒂𝒔 -'🍷*.✧
پایان خوشه یا غمگین؟
فقط به نظر من بهش میخوره پایانش غمگین باش_؟
اجازه میدید همه پیامای اضافه رو پاک کنم که فقط ایده هامون بمونه؟
خیلی پیام دادیم
نظرتون راجب شخصیت اصلی چیه؟
شاید بیماری یا مثلا توی گذشته اتفاقاتی براش افتاده اصلا مرده یا زن؟خانواده داره
راجب تروما ها و یا ترس هاش همچیز میتونه تاثیر بزاره توی اسکلت داستان
𝑬𝒔𝒄𝒓𝒊𝒕𝒐𝒓𝒂𝒔 -'🍷*.✧
فقط به نظر من بهش میخوره پایانش غمگین باش_؟
ی پایان عجیب غریب که خواننده را جذب کنه با خوندن مثلااا جلد دوم اگه شد؟یا مدت ها توی ذهنش بمونه
𝑬𝒔𝒄𝒓𝒊𝒕𝒐𝒓𝒂𝒔 -'🍷*.✧
نظرتون چیه زبان داستان هم شخصیت مرد باشه هم زن؟
میخوام یه خانمی کارآگاه هم باشه