من خرم اگه امروز ۵ ساعت درس نخونم
سأكون أحمق إذا لم أدرس لمدة 5 ساعات اليوم.
I am a donkey. If I don't study for 5 hours today
如果我今天不学习5个小时,我就是个混蛋。
오늘 5시간 공부를 안 하면 정말 바보 같아.
今日5時間勉強しなかったら、私は最低な人間だ。
Seré un idiota si no estudio durante 5 horas hoy.
Ich bin ein Idiot, wenn ich heute nicht 5 Stunden lerne.
Я буду вести себя как идиот, если сегодня не позанимаюсь учебой 5 часов.
Ik ben een idioot als ik vandaag niet 5 uur studeer.
*ببخشید از واژه خر استفاده شد اما ما مجبوریم🙏🏼
* انتشـاراتِلیـمو ؛ 🍋
هندوانهچشمکزن 🌟
درواقع اولین کیدرامایی بود که کامل دیدمش. از شش ماه قبلش همه دوستام میگفتن ببین اما من نمیخواستم میگفتم ولم کن بابا کره ایه لوسه به درد نمیخوره. اما یه شب تو همون اوج به هم ریختگی های ذهنی و حال های بد آبان ماه کوفتی ۱۴۰۴ شروعش کردم. طبق معمول برای فرار از همه چی. اولش همینطوری میدیدم و باهاش اشک میریختم. گذشت.. گذشت.. هرچی بیشتر پیش رفت بیشتر جذبش شدم. این سریال همونی بود که نیاز داشتم بهش. میخواستمش. پر از پیچیدگی. پر از غم. پر از دلتنگی. پر از شادی. پر از نجات. من خیلی سر هنر فکر کردم. اینکه هنر رو چی میبینم و بنظرم هندونه هنره. اینکه تو در عین معنا بخشیدن به داستانت، بدونی چی میخوای ازش. بدونی تهش چی بشه سرش چی بشه. برا لحظه به لحظهش برنامه داشته باشی. خلاق باشی. اینا همش تو هندونه جمع شده. این سریال جز سریالایی بود که اصلا پایانش رو نتونستم حدس بزنم و خب .. بوووووم 💆🏻♀
* انتشـاراتِلیـمو ؛ 🍋
وقتیزندگیبهتنارنگیمیده🍊
نارنگی واسم عجیب بود. خیلی عجیب. واقعیت اینو فقط بخاطر اینکه گفتن وایبمو میده و بوگوم توش بود دیدمش (بوگوم رو تازه شناخته بودم😂) اون سیر داستانی ای که من میخواستم رو نداشت اما معنی داشت. معنی زندگی. نمیتونم بگم عجیب از لحاظ داستان بود. عجیب بود که فقط زندگی یه دختر فقیر رو روایت کرده بود. یه دختر پر سختی ولی امیدوار. تو همه لحظات زندگیش. یه دختر که مادرش حمایت رو بهش یاد داد محبت رو بهش یاد داد. همیشه همسرش حمایتش کرد و اونم تا اخر عمرش خانوادش رو حمایت کرد. نارنگی انگیزه میداد به من. یاد میداد چطور دوست داشته باشم بقیه رو. چطور حمایت کنم. چطور غمگین باشم. چطور از وجود کوچکترین نعمت ها خوشحال