هدایت شده از ابوزینبِدرونی
همه دارن میرن کربلا. عیب نداره منم میشینم درس میخونم
دوستان من خیلی روزمرهام، اینو وقتی تو ذهنم با خودم بحث میکنم میفهمم. این که قانع کردنام صرفاً احساسات شخصیه و خودم نسبت به خیلی چیزا بیاطلاع. دلم نمیخواد شبیه بعضی همسن و سالام رفتار کنم، ولی میکنم. حس خوبی داره؛ موقت، سطحی، با عذاب وجدان پس و پیش.
نمیخوام بزرگ شم، بزرگ شدن خیلی چیزارو از آدم میگیره، بزرگ شدن ترسناکه. ولی این قضیهی سطحی بودن هم جالب نیست، حتی اگه کلی نشخوار و سردرد به ازای هر دغدغه سراغم بیاد بازم دلم نمیخواد مغولارو بهتر از حکومت فعلی بدونم و سایر تفکرات...
میگیرید چی میگم؟ همزمان بزرگ و کوچیک بودن لازمه و نشدنی. شایدم فردا نظرم عوض شد، به مو بنده.
میخواستم واستون درمورد اینکه چرا انقدر افکارم ضد و نقیضه حرف بزنم، ولی خودمم نمیدونم چرا.
مثلا همزمان به یه مسئله و برعکس همون مسئله باور دارم، چون هر کدومشون یه چیزایی میگن که درسته. تعریف و انتقاد همزمان، هم خدا هم خرما.
از من نپرسید نظرت درمورد فلان چیز و فلان کس چیه، نظرم خیلی چیزاست؛ وابسته به محیط و زمان و انفعالات.
اتاق زیرشیروونی
دوستان من خیلی روزمرهام، اینو وقتی تو ذهنم با خودم بحث میکنم میفهمم. این که قانع کردنام صرفاً احس
کاش بمیریم قبل از اینکه بمیریم
هدایت شده از 🌻🥀𝕊𝕦𝕟𝕗𝕝𝕠𝕨𝕖𝕣🥀🌻
12.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میدونید چی شد که زنا سیگاری شدن و قبحش ریخت؟