دوستان من خیلی روزمرهام، اینو وقتی تو ذهنم با خودم بحث میکنم میفهمم. این که قانع کردنام صرفاً احساسات شخصیه و خودم نسبت به خیلی چیزا بیاطلاع. دلم نمیخواد شبیه بعضی همسن و سالام رفتار کنم، ولی میکنم. حس خوبی داره؛ موقت، سطحی، با عذاب وجدان پس و پیش.
نمیخوام بزرگ شم، بزرگ شدن خیلی چیزارو از آدم میگیره، بزرگ شدن ترسناکه. ولی این قضیهی سطحی بودن هم جالب نیست، حتی اگه کلی نشخوار و سردرد به ازای هر دغدغه سراغم بیاد بازم دلم نمیخواد مغولارو بهتر از حکومت فعلی بدونم و سایر تفکرات...
میگیرید چی میگم؟ همزمان بزرگ و کوچیک بودن لازمه و نشدنی. شایدم فردا نظرم عوض شد، به مو بنده.
میخواستم واستون درمورد اینکه چرا انقدر افکارم ضد و نقیضه حرف بزنم، ولی خودمم نمیدونم چرا.
مثلا همزمان به یه مسئله و برعکس همون مسئله باور دارم، چون هر کدومشون یه چیزایی میگن که درسته. تعریف و انتقاد همزمان، هم خدا هم خرما.
از من نپرسید نظرت درمورد فلان چیز و فلان کس چیه، نظرم خیلی چیزاست؛ وابسته به محیط و زمان و انفعالات.
اتاق زیرشیروونی
دوستان من خیلی روزمرهام، اینو وقتی تو ذهنم با خودم بحث میکنم میفهمم. این که قانع کردنام صرفاً احس
کاش بمیریم قبل از اینکه بمیریم
هدایت شده از 🌻🥀𝕊𝕦𝕟𝕗𝕝𝕠𝕨𝕖𝕣🥀🌻
12.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میدونید چی شد که زنا سیگاری شدن و قبحش ریخت؟
اتاق زیرشیروونی
میدونید چی شد که زنا سیگاری شدن و قبحش ریخت؟
نه بابا شماها که نمیفهمید اینا همششش روشنفکری و استقلال و بِلا بِلا بِلاست
اتاق زیرشیروونی
میدونید چی شد که زنا سیگاری شدن و قبحش ریخت؟
دعا کنید این کتابه زودتر به آغوش گرمم برگرده📿