هدایت شده از • سیودو | فیاض •
مغازه دار خانوم بود
شال سبز کمرنگش دور گردنش افتاده بود و موهای کوتاه مش کرده و آرایش نسبتا تند..
وارد مغازه اش شدم نگاه سردی کرد و مشغول شد
سوال اول رو که پرسیدم با سوال جواب داد
مشتری دیگری وارد شد که اوهم حجاب نداشت باهاش دست داد و خوش و بش کرد
مجددا ازش درخواست راهنمایی کردم برگشت و باتندی گفت خانوم صبر کن چه خبره!
صبر کردم اینقد که شاید یک ربع و حدود ۵ تا ۶ نفر از همین مشتریان همرنگ رو راه انداخت و من توی حاشیه ی مغازه براش انگار وجود نداشتم، همینقد بی اعتنا!
مغازه که خالی شد انگار دوباره متوجه من شده باشه نگام کرد و گفت شما انتخاب کردین؟
لبخند زدم و گفتم خداقوت
خیلی سخته از اول صبح اینقد مشتری با سوالات زیاد داشته باشی و همه هم دوست داشته باشن راهنمایی بشن
نگا میکردم و تحسینتون میکردم از صبری که دارین و مهربانانه پاسخگو هستین
آرزو میکنم تا آخر روز همینقدر پرانرژی و مهربان و باحوصله بمونین...
مشخص بود یکه خورده
انتظار تحسین شدن از کسی که تا الان حتی نمیخواست مشتری اش باشد رو نداشت.
لحنش ملایم شد، سوال اولی که پرسیده بودم رو حالا جواب داد
نظرش رو میپرسیدم و انگار باز هم ذوق میکرد و حتی از تجربیات خودش هم برام میگفت تا مطمئن تر انتخاب کنم.
خلاصه اینکه این مکالمه به اینجا رسید که از معطلی اول دیدار عذرخواهی کرد و براش بهانه ی دست تنها بودن و نبودن همکارانش رو آورد و ابراز محبتش به دادن کارت ویزیت و اینکه مادرش مثل من محجبه هست و در خانواده مقید بزرگ شده و .... کشیده شد.
___________________
میخواهم بگویم یک خرید که با برنامه ریزی قبلی من ده دقیقه ای تمام میشد نیم ساعت حدودا طول کشید اما ارزشش را داشت!
به اندازه ی تغییر احساس یک شیعه ی مولا به آدمهای شبیه من!
#روزنوشت
#شکافهایبینطیفهایموجوددرجامعهراکمکنیم
#تکثیرمهربونی
#مملکتمولاعلیعلیهالسلام
@m_fayaz96
ملجأ
مغازه دار خانوم بود شال سبز کمرنگش دور گردنش افتاده بود و موهای کوتاه مش کرده و آرایش نسبتا تند.. و
ولی خانوم فیاض>>>> :)
اخه یه آدم چقد میتونه خوب و مودب باشهههه
ایتا عالیههه
رو یه پیام دیگه ریپلای میزنم رو هر پیامی که خودش دلش بخواد ریپلای و اعمال میکنه🤡
بسم رب الحسین(ع)🤍
مرا در آغوش بگیر از زمینی ها بریده ام《عزیزعراقیمن》
روزتون به زیبایی بین الحرمین♥️