مـُنجـِح ؛
اللهُ عندَ ظنِّ عبدِهِ المومنِ . . . ؛
أنا عند ظن عبدی بی إن ظن خیرًا فله وإن ظن شرًا فله .
مـُنجـِح ؛
أنا عند ظن عبدی بی إن ظن خیرًا فله وإن ظن شرًا فله .
من همانم که بندهام دربارهام میپندارد؛ اگر مرا نیکو پندارد پس مرا نیکو خواهد یافت و اگر نسبت به من بدگمان باشد پس عواقبتش متوجه اوست .
مـُنجـِح ؛
بزن خلاصم کن ای بابا ؛ حدیث زُلفَت کشته مارا . . . ؛
به شوق رویَت ، کمندِ مویت ،
جَهَم به سویت ، در صحرا . . . ؛
هدایت شده از مـُنجـِح ؛
دارم هزار آرزو اما علی الحساب
ای کاش این یکی بشود زود مستجاب
هدایت شده از مـُنجـِح ؛
در آرزوی خاک کف پای بوتراب
گویم هزار مرتبه یا لیتنی تراب
امشب سخنران توی مسجد حرف قشنگی میزد
یه داستانی از علامه امینی تعریف کرد؛ علامه زمان محرم توی یه دسته عزاداری بودن و طبل و سنج و اینا میزدن
یه نفر ازشون میپرسه چرا طبل میزنین؟
علامه بهشون میگن که ما توی غدیر طبل نزدیم و به مشکل خوردیم و یسری منکرش شدن
الان طبل میزنیم که همه بدونن چه اتفاقی افتاده و عزاداری ما برای چیه
البته داستانش دقیق نیست و ممکنه ساختگی باشه اصلا؛ ولی حتی اگه انتسابش واقعی نباشه هم مطلب درستیه؛
برای غدیر سرمایه گذاری کنید، خرج کنید، کمک کنید
هرکاری از دستتون برمیاد بکنید
یه نفر پولداره و میتونه کمک مالی کنه
یه نفر میتونه در حد یخ برای شربت کمک کنه
امیرالمومنین و حضرت زهرا همه رو باهاتون حساب میکنه؛ حتی اگه یه ذره باشه
به ذره گر نظر لطف، بوتراب کند
به آسمان رود و کار آفتاب کند . . .