eitaa logo
"مـھـد۪ا۽‍ .ʍuɦda"
2.2هزار دنبال‌کننده
6.7هزار عکس
3.1هزار ویدیو
41 فایل
••{﷽}•• _مـھـد۪ا۽‍:آࢪامـش شــب... _ و‌خداۍ‌لبخند‌هاۍاز‌تہ‌دل:))'❤️‍🩹 _محَتوا؟ﺷِﭑِﯾَــد۪ د۪لـيٚ شرو؏ ○●۱/ ۱ /۱۴۰۳○● ڪپے‌؟!حلالہ ولے‌ فورش قشنگ تࢪه🍃 فلذآ ڪُل ڪانال ڪپے نشه! اطـݪـا؏اٺ مـھـد۪ا۽‍🔗🗒↓ @Mehdat پایانمون ؛ انشالله شهادت(:
مشاهده در ایتا
دانلود
"مـھـد۪ا۽‍ .ʍuɦda"
حَنُینك‌یبکي‌فی‌صَدري‌کلُ‌ليلٍ . . -دلتنگي‌ات‌هرشب‌درونِ‌سينه‌اَم‌گريه‌ميكُند!❤️‍🩹 ( :
نوشتہ‌بود: وَاِنَّ‌مَعَ‌العُسرِیُسرۍٰ یعنےاگہ‌خُـدانعمت‌سختےروداده، بہ‌همراهش‌امام‌حُـسِین‌"؏"روهم‌داده . . 💛
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفت قاسم ظهور نزدیک است گفت صهیون به گور نزدیک است•🇸🇩✌️•
"مـھـد۪ا۽‍ .ʍuɦda"
+__سخنت که با نام پروردگارت آغاز شود قطره های زندگانیت دریا می‌شود__+ 🌚❤️‍🩹
حضرت‌ خدیجه‌ مادر‌ دوازده‌ امام‌ است ایشان در واقع مادر دوازده امام است چون ایشان مادر امیرالمومنین است ایشان امیرالمونین را در آغوش خودش در دامن خودش و در زندگی خودش چندین سال پرورش داد ! _حضرت‌آقا
"مـھـد۪ا۽‍ .ʍuɦda"
از کسی که منت میگذارد ؛ انتظار ِکار خیر ، نداشته باشید . - امیرالمـُومنین ‌.
"مـھـد۪ا۽‍ .ʍuɦda"
-وخداوندتوراآفرید برای‌اثبات‌آیہ‌ی: «فَتَبارَکَ‌اللهُ‌اَحسَنُ‌الخالِقین♥️'»
"مـھـد۪ا۽‍ .ʍuɦda"
🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡 🧡🌱 📚ࢪمآن
🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡 🧡🌱 📚ࢪمآن           🧡خیـــآل‌تــــــــــو🧡 تا رسیدم به اتاق سریع درو باز کردم و خودمو هل دادم تو. اما کسی نبود و محمد ام خواب بود. ارباب زاده پشت سر من اومد توی اتاق دور تا دور اتاق و نگاه کرد از اتاق بیرون اومدم و توی راه رو رو نگاه کردم در همه اتاق ها بسته بود. سمت تخت رفتم و دستمو دور محمد حلقه کردم و توی بغلم گرفتمش. محمد توی بغلم تکونی خورد و دوباره خوابید. ارباب زاده جلو اومد و گفت: - بچه خوابه چیکار می کنی؟ نگران گفتم: - یکی اومده بود توی اتاق خودم پشت پنجره دیدمش تا من دویدم سریع کنار رفت بو کن بوی عطر ش هنوز توی اتاق هست. ارباب زاده بو کرد و گفت: - اره این بوی عطر من نیست! اگر بوش مونده یعنی عطر خیلی گرونیه و کسی که عطر خیلی گرون می خره و بوهاش همیشه خاصه شیداست چون به عطر علاقه خاصی داره! نگران نباش اومده بود سرک بکشه عادتشه. به محمد نگاه کردم و گفتم: - اتفاقا گفتید شیدا بیشتر نگران شدم محمد خیلی ازش می ترسه معلوم نیست چیکارش کرده نمی خوام حتی یه ثانیه هم محمد باهاش تنها باشه. ارباب زاده گفت: - اما ماهی یک بار محمد یه روز کامل پیش شیداست حکم دادگاهه. چشامو با عصبانیت نیستم ارباب زاده درو بست و قفل ش کرد. روی صندلی نشست و گفت: - اون بلایی سر پسر من نمیاره چون می دونه حکم کسی که بخواد محمد و اذیت کنه مرگه! با حرف های ارباب زاده یاد بابا افتادم. اونم مثل ارباب زاده روی من حساس بود!یه قطره اشک می ریختم زمان و زمین و بهم می دوخت اما بعد رفتن ش چقدر بی کس و تنها شدم!اما هنوز خدایی هست که مراقبم باشه. حالم که بهتر شد و نگرانیم که کمتر شد محمد و روی تخت گذاشتم و پتو رو روش مرتب کردم. همون جور نشسته خیره محمد بودم که ارباب زاده گفت: - نمی خوای بخوابی؟مشکل منم؟ دقیقا مشکل خودش بود اما نمی شد بهش بگم که! گفتم: - نه بی خوابی به سرم زده. اهان کشداری گفت اما دو دقیقه نشد خواب به سراغمم اومد و و همون جور نشسته خوابم برد. دو دقیقه از حرف ش نگذشت  همون جور نشسته خواب ش برد! می دونستم از حضور من معذب هست و به همین خاطر که کنار محمد دراز نمی کشه. تو زندگیم با دختر مذهبی سر و کار نداشتم که اخلاق های این یکی تو دستم باشه. همه کار هاش و رفتار هاش برام جدید بود. نه دنبال جلب توجه بود نه خودنمایی نه پز دادن نه افاده ای بود و نه عملی! ساده و در عین حال زیبا و شیک و خاص! واقعا توصیف ش سخت بود مخصوصا که یه روزه فقط اومده. امیدوارم همیشه همین جوری بمونه و مثل بقیه ادم های زندگیم رنگ عوض نکنه!