شمعم و با سوختن تا آخرین دم زندهام
قطرهقطره سوختم تا آفریدم خویش را* ..
هُویهُوی بزمِ درویشانِ کرمنشه خوش است
چون به دالاهو رسیدم، وارسیدم خویش را
هدایت شده از محبین
ببینید یه سری چیزا از عمد انجام میشه!
چطور ما در دولت شهید رئیسی یک بار گزارش قطعی برق نداشتیم؟
۳ سال بدون هیچ قطعی آب و برق!
عزیز بحث بحثه عرضه است
بحث بحثه غیرت و شرفه
-
انگار نگران نیستم.
انگار بی تابم. نمیدانم بیتاب رسیدن، یا نرسیدن. انگار حیرت زده ام. سلول به سلول تنم دلتنگ دیدنت شده اند و پاهایم دست به ناسازگاری گذاشته اند.
انگار غم در گلویم چمبره زده و مانده ام چه کنم.
هم دلتنگم، هم دلسرد. نمیدانم چرا این دفعه اینقدر ذهنم پراکنده شده. استیصال عجیبی دارم.
این همه بی تابی دلتنگی برای دیدن توست؟
این همه آشوب و ترس برای رسیدن به دریای آرامش آغوش توست؟
امروز هرکدام از لباس هایم را که جمع میکردم و در ساک میگذاشتم، به این فکر میکردم که چند روز دیگر چشمانم با دیدنت از گریه گسسته میشود و چند ساعت دیگر تنم به آرامش ابدی آغوشت گره میخورد.
امروز میان لباس هایم، دنبال لباسی بودم که برای تو بیشتر پوشیدمش. انگار قدمت لباس هایم مهم بود.
امروز وقتی لباس جدیدم را توی ساک میگذاشتم، با خنده برایش گفتم که چه عاقبت بخیر است که میتواند تو را در آغوش بگیرد.
من دل تنگم. من مدت ها پیش دلتنگت بودم. من یکسال بود روز شماری میکردم که باز موعد دیدارمان برسد. من یک سال است غم دوری ات را با خود به هرکجا که رفتم، میبردم.
یک سال فرق کرده ام. یک سال از تو دور بودن، از من آدم دیگری ساخت. یک دلتنگی پر غم و اندوه که دست و پا دارد و خودش را پشت یک انسان قایم کرده تا کسی نفهمد چه کسیست.
یک سال است که شب ها با حسرت دیدن دوبارهات سر روی بالشت میگذاشتم و با غم ندیدت صبح ها از خواب بیدار میشدم.
من شب های بسیاری منتظرت بودم که به خوابم بیایی.
دوری ات از من یک مردهی متحرک ساخت. سختی های این سال مرا پیر تر کرد. دوری ات قلبم را ضعیف تر کرد و هر روز بیشتر از دیروز امید دیدنت، درونم زنده ماند.
اما عزیز عراقی ام،
حالا باز به سویت میآیم.
این بار شکسته تر، رنجور تر، تنها تر، غمگین تر، بی بغل تر، بی پناه تر، پر دعا تر، دلتنگ تر، دلتنگ تر و دلتنگ تر به سراغت میآیم.
گریه هایم را میان لباس هایم توی کولهی سفرم گذاشتم، میخواهم وقتی به تو رسیدم اینقدر ببارم که آسمان شرمنده شود.
میخواهم در آغوشت بمیرم. میخواهم بغلم کنی؛
یک بغل سفت و سخت و پر درد.
.
میخواهم جلوی آینهکاری های حرمت بایستم و برایت بخوانم شعر فراق یک ساله ات را ..
.
تو همچو من سر کویت هزار ها داری
ولی بدان که گدایت فقط تورا دارد ..
.
من الغریب؛
الی الحبیب*
[ #زینببهار| نجوا؛
از دوری ام که به آغوشت ختم بخیر میشود؛
به قلم جمعه ۱۷ مرداد ۱۴۰۴ ]
اگر این پیام رو میبینید،
یعنی به نیابت از شما توی حرم بابا حیدر،
امین الله خونده شده..
قبول باشه؛
منو هم خیلی دعا کنید :))🫀
هدایت شده از شراب و ابریشم...
.
من فقط در نجف احساس زنده بودن دارم!
بیرون از نجف، دور از نجف، مُردهای بیش نیستم...
.
هدایت شده از • حضرت قلب •
hazrat_ghalb.t.me | naseri•نشد،نبود.بیام،قسمت•.mp3
زمان:
حجم:
8.6M
وقتیمیرمزیرخاکیادتباشه
هیچکسینبودفقطمنودوستداشتهباشه
ولیمنفقطتورودوستداشتم :)
#دلگویه #قرمز
@hazrat_ghalb
‹مـٰاهِ مَـڹ›
میاین باهم یه #قرار قشنگ بذاریم؟ بیاین روزِ هشتم هر ماهمون رو تقدیم کنیم به بابا رضا؛ به احترامش اون
هشتمین #قرار هر ماهمون، یادتون نره :))
به امید اینکه این هشت ها، یه روزی دست گیر هممون باشن🫀!