eitaa logo
‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
531 دنبال‌کننده
514 عکس
91 ویدیو
10 فایل
‹﷽› سوگند به قلم¹ و آنچه مینویسد. . . -کپیِ نوشته‌ها با نام ‹ #زینبِ‌بهار › و #ماهك؛ و مطالبِ دیگر با ذکر‌صلوات برای فرجِ‌مهدیِ‌فاطمه :).
مشاهده در ایتا
دانلود
- انگار نگران نیستم. انگار بی تابم. نمی‌دانم بیتاب رسیدن، یا نرسیدن. انگار حیرت زده ام. سلول به سلول تنم دل‌تنگ دیدنت شده اند و پاهایم دست به ناسازگاری گذاشته اند. انگار غم در گلویم چمبره زده و مانده ام چه کنم. هم دل‌تنگم، هم دل‌سرد. نمی‌دانم چرا این دفعه این‌قدر ذهنم پراکنده شده. استیصال عجیبی دارم. این همه بی تابی دل‌تنگی برای دیدن توست؟ این همه آشوب و ترس برای رسیدن به دریای آرامش آغوش توست؟ امروز هرکدام از لباس هایم را که جمع می‌کردم و در ساک میگذاشتم، به این فکر می‌کردم که چند روز دیگر چشمانم با دیدنت از گریه گسسته می‌شود و چند ساعت دیگر تنم به آرامش ابدی آغوشت گره می‌خورد. امروز میان لباس هایم، دنبال لباسی بودم که برای تو بیشتر پوشیدمش. انگار قدمت لباس هایم مهم بود. امروز وقتی لباس جدیدم را توی ساک می‌گذاشتم، با خنده برایش گفتم که چه عاقبت بخیر است که می‌تواند تو را در آغوش بگیرد. من دل تنگم. من مدت ها پیش دل‌تنگت بودم. من یک‌سال بود روز شماری می‌کردم که باز موعد دیدارمان برسد. من یک سال است غم دوری ات را با خود به هرکجا که رفتم، می‌بردم. یک سال فرق کرده ام. یک سال از تو دور بودن، از من آدم‌ دیگری ساخت. یک دل‌تنگی پر غم و اندوه که دست و پا دارد و خودش را پشت یک انسان قایم کرده تا کسی نفهمد چه کسی‌ست. یک سال است که شب ها با حسرت دیدن دوباره‌ات سر روی بالشت می‌گذاشتم و با غم ندیدت صبح ها از خواب بیدار می‌شدم. من شب های بسیاری منتظرت بودم که به خوابم بیایی. دوری ات از من یک مرده‌ی متحرک ساخت. سختی های این سال مرا پیر تر کرد. دوری ات قلبم را ضعیف تر کرد و هر روز بیشتر از دیروز امید دیدنت، درونم زنده ماند. اما عزیز عراقی ام، حالا باز به سویت می‌آیم. این بار شکسته تر، رنجور تر، تنها تر، غمگین تر، بی بغل تر، بی پناه تر، پر دعا تر، دل‌تنگ تر، دل‌تنگ تر و دل‌تنگ تر به سراغت می‌آیم. گریه هایم را میان لباس هایم توی کوله‌ی سفرم گذاشتم، می‌خواهم وقتی به تو رسیدم این‌قدر ببارم که آسمان شرمنده شود. میخواهم در آغوشت بمیرم. می‌خواهم بغلم کنی؛ یک بغل سفت و سخت و پر درد. . می‌خواهم جلوی آینه‌کاری های حرمت بایستم و برایت بخوانم شعر فراق یک ساله ات را .. . تو همچو من سر کویت هزار ها داری ولی بدان که گدایت فقط تورا دارد .. . من الغریب؛ الی الحبیب* [ | نجوا؛ از دوری ام که به آغوشت ختم بخیر می‌شود؛ به قلم جمعه ۱۷ مرداد ۱۴۰۴ ]
اگر این پیام رو می‌بینید، یعنی به نیابت از شما توی حرم بابا حیدر، امین الله خونده شده.. قبول باشه؛ منو هم خیلی دعا کنید :))🫀
هدایت شده از  شراب و ابریشم...
. من فقط در نجف احساس زنده بودن دارم! بیرون از نجف، دور از نجف، مُرده‌ای بیش نیستم... .
هدایت شده از • حضرت قلب •
hazrat_ghalb.t.me | naseri‎⁨•نشد،نبود.بیام،قسمت•⁩.mp3
زمان: حجم: 8.6M
وقتی‌میرم‌زیر‌خاک‌یادت‌باشه هیچکسی‌نبود‌فقط‌منودوست‌داشته‌باشه ولی‌من‌فقط‌تورودوست‌داشتم :) @hazrat_ghalb
‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
میاین باهم یه #قرار قشنگ بذاریم؟ بیاین روزِ هشتم هر ماهمون رو تقدیم کنیم به بابا رضا؛ به احترامش اون
هشتمین هر ماهمون، یادتون نره :)) به امید این‌که این هشت ها، یه روزی دست گیر هممون باشن🫀!
- من هنوز غریبم و تو هنوز متحیر ..
- برق ها رفته؛ خانه تاریک تاریک است. کوچه هم. محله هم. اتاق و حتی دل من هم. ماه را در پشت شیشه‌ی اتاق می‌بینم. لبخند می‌زنم و فکر می‌کنم شاید ماه، آخرین حرف مشترک من با آدم ها باشد. شاید اگر روزی گم شدم، ماه آخرین نشانه‌ی بودن من شود؛ و شاید اگر روزی دیگر هیچ حرفی برای زدن با کسی نداشته باشم، ماه آخرین سلاح من برای حرف زدن خواهد بود. شب ها به ماه فکر می‌کنم؛ به ستاره ها، به تاریکی، به صدای شهر، و به تمام مکالماتی که روز آخر زندگی ام باید با آدم ها درباره‌ی ماه بزنم. نشسته ام رو به روی ماه و به تمام حال خوب هایی که از او مهمان وجودم شده، فکر می‌کنم. تو هم ببین ماه را. ببین که مدت‌هاست با هر اندازه و رنگی به آسمان می‌آید که بگوید هستم. ببین ماه را که ماه ها که نه، سال هاست نگفته، ولی مانده. ببین ماه را که مانده و در چشمم هر شب با صورتی ظاهر می‌شود. تو هم ببین ماه را؛ چرا که ماه* آخرین مکالمه‌ی مشترک من با توست، روزی که دیگر نباشم.. . آخرین تصویر او در چشم هایم تار بود . [ | دیده های کور، چشم های بینا، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴ ]
- یاد باد آن که سرِ کویِ توام منزل بود دیده را روشنی از خاکِ درت حاصل بود راست چون سوسن و گل از اثرِ صحبتِ پاک بر زبان بود مرا آن‌چه تو را در دل بود دل چو از پیرِ خِرَد نَقلِ مَعانی می‌کرد عشق می‌گفت به شرح آن‌چه بر او مشکل بود آه از آن جور و تَطاول که در این دامگَه است آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود در دلم بود که بی‌دوست نباشم هرگز چه توان کرد؟ که سعیِ من و دل باطل بود دوش بر یادِ حریفان به خرابات شدم خُمِ مِی دیدم، خون در دل و پا در گل بود بس بِگَشتَم که بپرسم سببِ دردِ فِراق مفتیِ عقل در این مسأله لایَعْقِل بود راستی خاتمِ فیروزهٔ بواسحاقی خوش درخشید ولی ***تِ مُستَعجِل بود دیدی آن قهقههٔ کبکِ خِرامان حافظ؟ که ز سرپنجهٔ شاهینِ قضا غافل بود این نه تنها بود آن کو که به حافظ بگذشت طابق النعل به نعل بر تو(ماهک) و ما شامل بود -- وای وای زیبایی😭🫀 اینقدر لبخندی میشم از خوندن این پیاما.. چقدر قبلا ازینا برام می‌فرستادین ممبرهای قدیمی خودم😭✨
- برام سوال بود خیلی که با ادمای مانتویی چادری ها مشکل دارند یا نه -- وا. معلومه که مشکل ندارن😐 البته من به نمایندگی از خودم و اکثر چادری هایی که میشناسم صحبت می‌کنم. ولی همه چیز باز برمی‌گرده به احترام و حریم هایی که آدم ها برای هم قائل میشن. پذیرش پوشش هرکسی واقعا خوبه، ولی به شرط این که تو با اون پوشش روی حریم من پا نذاشته باشی و باعث بشی من حس اذیت کنم کنارت :))🫂. من عاشق اون کساییم که به سبب پوشش چادری من، وقتی باهام میان بیرون یکم بیشتر رعایت میکنن و این اون آدم هارو عزیزتر میکنه برام، چون من میبینم که اون چقدر قشنگ احترام گذاشته به من. من یکی از عزیزترین آدم‌ های زندگیم چادری نیست و توی فامیل و نزدیکامون هم داریم ازین نور چشمی ها که خیلی هم دوسشون دارمممم.
- "https://eitaa.com/MahMan110/15988 چقدر خوب من یه دوست محجبه داشتم همیشه بهم میگفت فقط من محبه باهات دوست شدم بقیه چادری ها نگاتم نمیکنن و سعی داشت خواهر بنده رو محجبه کنن و خب ما به رابطمون پایان دادیم چون واقعا نمیتونستیم کنار بیایم و برای اون خانوم ارزوی موفقیت میکنم و صرفا کنجکاو بودم راجب این مسائل - خب میدونین چیه بچه ها؟ واقعا ما خیلی چیزارو هم نمی‌دونیم. برای همین گفتم از نظر خودم مشکلی نداره. یسری آدم ها درست یا غلط به سبب تربیت خانوادگی و محیط زندگیشون، حتی یک نفر هم مانتویی ندارن توی نزدیکانشان حتی برعکس. من خودم حق میدم بهشون، و خب وقتی مثلا با منه مانتویی دوست میشه یکم براش اذیت کننده‌اس. این که دید ما چی باشه به افراد اطرافمون خیلی مهمه. اون دوست شما هم اشتباه صحبت کردن و نمیشه گفت ربطی به چادری بودنش داره. شاید آدم تند مزاجیه و حتی اگر مانتویی هم بود همچین حرفی رو به یه دوست چادریش میزد. ولی واقعا درک و نگاه دشمنی نداشتن به آدم ها، خیلی میتونه کمک کنه به آدم توی این مسائل. قبل از پوشش، تو عزیز منی به سبب فلان کارها و اخلاقیات خوبی که داری. حالا وقتی بخاطر من یکم بیشتر رعایت میکنی پوششت رو، من ممنونت میشم چون به من احترام گذاشتی و این خیلی ارزشمنده برام :))) حرفم اینه.
عه وا. عه واااااااااااا. اینجا! درست میبینم🌚! مدیر زبون باز کرده🕺