سلام سلام.
خییلی خیلی خوش اومدین به چنل من(:
قدم سر چشم من گذاشتینو خوشحالم کردین..✨☁️
خب خب الان شروع فعالیت اینطور بوده چون صرفا نمیدونستم چطور آغاز کنم چنلو..
ولی به مرور زمان ممکنه نوع فعالیت و خلاصه هرچیزیش تغییر کنه..
اهان راستی اینم بگم،برخی از حرفا صرفا از دل میاد و لطفا دنبال حاشیه نباشین(:
ممنون که اومدین🥲🌙
موندگار باشین✨💙
+اکنون به نظر میرسد
صبورتر شده ام اما در عوض،
چراغی در وجودم خاموش شده است،که دوست داشتم تا ابد روشن بماند.
+از زور خستگی دلم میخواست همه چیز را ول کنم، بروم یک جای دور، جایی که هیچکس مرا نشناسد، جایی که مجبور نباشم این همه نقاب بزنم و نقش بازی کنم.
-صادق هدایت
+میدونی چیه؟
من سردی رو با تموم وجودم تو بدنم حس میکنم…
نه از بیرون، از استخونهام.
انگار احساساتم جمع کردن رفتن،فرار کردن،یه جای خیلی دور از من، جایی که دستم بهشون نرسه.
میخندم ولی هیچی جز یخ توی خودم نمیبینم.
نه ذوق، نه دردِ درستوحسابی،
فقط یه سردیِ لعنتی که ولکن نیست.
یه حسیه که انگار معلقم،نه میافتم، نه میتونم فرود بیام.
معلقِ معلق،وسطِ ناکجاآباد.
نه زمین زیر پام هست،نه آسمون بالا سرم.
فقط منم و این خلأ…
و یه قهقهه که میاد روش،که نفهمن چقدر خالی شدم.