+نمیدونم اسمش چیه!؟ شهوده، حس ششمه یا هرچی. ولی همیشه حسم به هر آدمی بعد از یک بار دیدنش درسته. حتی اگر فقط یک عکس خیلی عادی ازش ببینم، همون اولین حسی که از دیدن عکسش میگیرم، همون درسته.
هروقت این حسم رو نادیده گرفتم بعدش به غلط کردن افتادم.
+زندگی اینجوریه که قویای، قویای، قویای، قویای، یهو یه آهنگ پلی میشه و صدای خورد شدن استخوناتو میشنوی.(((:::
+نظریه نامحبوب :
آدمها آنقدری که تو فکر میکنی بهت اهمیت نمیدن؛ بیشترش توی ذهنت ساخته میشه.!
+من خستهم، اونقدر که حتی کلمات هم دیگه به دادم نمیرسن.
تمام روزها و شبها روی شونههام جمع شده و دارن فشارم میدن.
دیگه نمیخوام قوی باشم، نمیخوام وانمود کنم که حالم خوبه.
فقط بذار برای چند لحظه توی آغوشت همهچی آروم بشه،
بذار تکیه بدم و از این دنیای سنگین جدا بشم.
من زیادی خستهام… خیلی بیشتر از حدی که بگم.
+تو را جانم صدا کردم ، ولیکن برتر از جانی ؛
مگر جان بی تو میماند در این تندیس انسانی .