+تو همیشه یه گوشه از قلبمی، یه جایی که هیچکس نمیدونه و شاید خودت هم هیچوقت نفهمی. انگار یه رد پای محو ازت توی وجودمه، یه چیزی که با هیچ حرف و هیچ زمانی پاک نمیشه. نمیدونم چرا هنوز اونجا موندی، شاید چون خودم نخواستم که بری، شاید هم چون هیچوقت نمیتونستم واقعا رها کنم چیزی که تو بودی.
+خیلی خستهام خیلی . .
دوست دارم برم یه جزیره دور افتاده ك هیچ سکنهای نداره .
به مدت نامعلوم اونجا بمونم و به هیچی فکر نکنم .
نه کارم ، نه خانوادم ، نه مملکتم و . .
هیچی .
فقط تو ساحل لم بدم و صدای امواج دریا رو بشنوم :))))!
.مهلوف.
+یک عمر گذشت و عاقبت فهمیدیم از دل نرود هر آنکه از دیده رود "شهریار
+نقش مزار من کنید این دو سخن که شهریار
با غم عشق زاده و با غم عشق داده جان
"شهریار
.مهلوف.
+گذشتهای که حالمان را گرفته است، آیندهای که حالی برای رسیدنش نداریم و حالی که حالمان را بهم میزند
+میخواهم از خود بگریزم بروم خیلی دور، مثلا بروم در سیبری، در خانه های چوبین زیر درختهای کاج، آسمان خاکستری، برف، برف انبوه، بروم زندگانی خودم را..
-صادقِ هدایت