9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه روزی از اونی ضربه میخوری که نزاشتی کسی بهش ضربه بزنه...シ
#بيو #بيوگرافی #دخترانه #ایده #فیلم #چالش #برچسب #پروفایل #پروف #عکس #کلیپ #جالب #طنز #کیوت #ونزدی #ترسناک #تئوری #تیکتاک #تیک_تاک #آهنگ #کادر #موزیک #غمگین #دپ #پسرونه #موسیقی #مود #شاخ #خفن #سم #کراش #اسید #ادیت #کادر #فونت #اینشات #براش #کاور #پدر #مادر #تایلر #ایند #جنا #جنا_اورتگا #پروف_پسرونه #پروف_دخترونه #پروفایل_دخترونه #پروفایل_پسرونه #فور
@Man_ZT
فنجان قهوه☕️
پارت ۱
در باز بود رفتم داخل اولین چیزی که من را جذب کرد گرمای خانه بود.
خانه قشنگی بود و بیشتر از رنگ قهوهای در آن استفاده شده بود.
هوای بیرون سرد بود و باران می آمد. روبروی در ورودی شومینه ای روشن بود و دوتا مبل کرمی جلوی آن ، روبهروی هم بودند،یک میز چوبی هم وسط دو مبل بود که روی آن فنجانی بود؛داخل فنجان کمی قهوه بود،قهوه داخلش تازه بود و نصفش خورده شده بود.یک ظرف هم بود که داخلش بیسکوئیت شکلاتی کرمدار بود؛یکی از آنها را برداشتم و خوردم؛خوشمزه بود.
با خودم گفتم : اگر صاحبخانه بیاید و یک غریبه را داخل خانه اش ببیند چه واکنشی نشان میدهد؟
خسته بودم و اصلا نفهمیدم چجوری خوابم برد.
صدای بهم خوردن ظرف ها از آشپزخانه می آمد،بر نگشتم نگاه کنم،احتمالا صاحبخانه برگشته بود...
《پایان پارت ۱》
@Man_ZT
فنجان قهوه☕️
پارت ۱
در باز بود رفتم داخل اولین چیزی که من را جذب کرد گرمای خانه بود.
خانه قشنگی بود و بیشتر از رنگ قهوهای در آن استفاده شده بود.
هوای بیرون سرد بود و باران می آمد. روبروی در ورودی شومینه ای روشن بود و دوتا مبل کرمی جلوی آن ، روبهروی هم بودند،یک میز چوبی هم وسط دو مبل بود که روی آن فنجانی بود که داخلش کمی قهوه بود،قهوه داخلش تازه بود و نصفش خورده شده بود...
ادامه رمان در کانال زیر...👇🏻
@Man_ZT
🖤-[ـمَـنـ]-🖤
فنجان قهوه☕️ پارت ۱ در باز بود رفتم داخل اولین چیزی که من را جذب کرد گرمای خانه بود. خانه قشنگی بود
پارت دوم امشب ساعت ۲۰:۰۰🚶🏻♀☕️
🖤-[ـمَـنـ]-🖤
فنجان قهوه☕️ پارت ۱ در باز بود رفتم داخل اولین چیزی که من را جذب کرد گرمای خانه بود. خانه قشنگی بود
فنجان قهوه☕️
پارت ۲
بوی قهوه به مشامم خورد.چشمانم را به آرامی باز کردم،نور به چشمم خورد و باعث شد چشمام رو به سرعت باز کنم.
پسری قد بلند رو به رویم ایستاده بود؛ چشم و ابروی مشکی داشت فنجان قهوه را جلویم گرفت و گفت :
+بفرما داداش
گفتم :
_ممنونم خیلی خسته بودم اصلا نفهمیدم چجوری خوابم برد،شرمنده!
گفت :
+اشکالی نداره،ولی خب حواست باشه همه مثل من نیستن که بزارن یک غریبه داخل خونه شون بمونه.
فنجان قهوه را از روی میز برداشتم و قهوه داخلش را نوشیدم و بعد یکی از بیسکوئیت های روی میز را برداشتم و خوردم.
بعداز اینکه قهوه اش را خورد نگاهم کرد و گفت :
+برای چی اومدی اینجا؟چرا هیچ وسیله ای با خودت نیاوردی؟
گفتم :
-برای گردش،بیکار بودم گفتم یه سفر بیام و نمیدونم چیشد که از اینجا سر درآوردم.وسایلم رو دزدیدن ولی خداروشکر گوشیم تو جیب پالتوم بود و اونو نبردن.
فنجان ها را داخل سینی گذاشت و به آشپزخانه برد...
《پایان پارت ۲》
@Man_ZT