eitaa logo
🖤-[ـمَـنـ]-🖤
25 دنبال‌کننده
826 عکس
211 ویدیو
0 فایل
ساکنان قلبت را به دقت انتخاب کن زیرا هیچ کس به غیر تو بهای سکونتشان را نخواهد پرداخت...!
مشاهده در ایتا
دانلود
پروفای کانال رو ندیدن که عضو نمیشن...🚶🏻‍♀
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
لینک ناشناس تو بیو کاناله...🚶🏻‍♀ یکی بیاد بحرفیم...🚶🏻‍♀
🖤-[ـمَـنـ]-🖤
-
دلم میخواد اینو بزارم پروفم ولی نمیشع...😞😂🚶🏻‍♀
حیحی کی بیدارع...؟😞😂🚶🏻‍♀ https://harfeto.timefriend.net/16757127394555
🖤-[ـمَـنـ]-🖤
فنجان قهوه☕️ پارت ۸ در را باز کرد و برگشت تا کتونی های مشکی اش را از جاکفشی بیاورد.من هم کتونی های
فنجان قهوه☕️ پارت ۹ خیلی گرسنه ام بود،پس گفتم : -اول ناهار بخوریم،چون خیلی گشنمه! ماهیتابه چدن رو از سبد درآورد و روی آتش گذاشت؛کمی روغن داخل ماهیتابه ریخت و بعد گوجه هارا داخل یک ظرف گذاشت و با چاقو خُردشان کرد.کمی که روغن داغ شد تخم هارا داخلش شکست و گوجه هارا رویش ریخت.نان های داخل کیسه را از سبد درآورد و در سبد را بست و نان هارا روی سبد گذاشت و گفت : +بفرما خواهش میکنم،خجالت نکش یه املتِ چیزه خاصی نیست دیگه ببخشید. دستم را جلو بردم و تیکه ای از نان را جدا کردم و گفتم : -این چه حرفیه!من عاشق املتم و الانم خعلی گشنمه. تیکه نانی که دستم بود را به حالت قیفی کردم و داخل ماهیتابه املت زدم و به سمت دهانم بردم. بعد از اینکه املت تمام شد،دست هایمان را با آب چشمه شستیم‌‌.روی سنگ،کنار آتش نشسته بودیم و خودمان را گرم میکردیم‌. فلاسک،پودر قهوه و فنجان هارا از سبد درآورد و گفت : +قهوه میخوری دیگه؟ گفتم : -البته! هنوز خیلی باهاش راحت نبودم،اما حوصله ام سر رفته بود و دوست داشتم بیشتر باهاش آشنا بشوم... 《پایان پارت ۹》 @Man_ZT
ببخشید این پارت خیلی جذاب نشد...🚶🏻‍♀ ایده ای براش نداشتم...🚶🏻‍♀
🖤-[ـمَـنـ]-🖤
بگو...😞🚶🏻‍♀
خیلی کنجکاوم کردی بگو دیگع...🚶🏻‍♀