🖤-[ـمَـنـ]-🖤
فنجان قهوه☕️ پارت ۹ خیلی گرسنه ام بود،پس گفتم : -اول ناهار بخوریم،چون خیلی گشنمه! ماهیتابه چدن رو ا
فنجان قهوه☕️
پارت ۱۰
ماهیتابه و تکه نان های باقی مانده را از روی سبد براشت و داخلش گذاشت.
ظرف دربستی که بیسکوئیت های کرمدار داخلش بود را از سبد درآورد و در سبد را بست و فنجان ها و بیسکوئیت هارا روی سبد گذاشت.پودر قهوه هارا در فنجان هارا ریخت.
یکی از فنجان هارا جلوی فلاسک گرفت کلید روی در فلاسک را فشار داد و آبجوش داخل فنجان ریخته شد.
قاشق هارا داخل فنجان ها گذاشت و گفت :
+بفرما؛دیگه من هربار نباید بهت تعارف کنم که!احساس میکنم باهام راحت نیستی،من اصلا با اینجور آدما که یه هفته طول میکشه یخشون بازشه حال نمیکنم.شاید اصلا قرار بوده تو بیای خونهی من و باهم یِ رفاقتی داشته باشیم.
اصلا باورم نمیشد.چطور میتوانست با یک غریبه که همینطوری آمده داخل خانه اش انقدر خوب رفتار کند...
《پایان پارت ۱۰》
@Man_ZT
🖤-[ـمَـنـ]-🖤
درخواستی چیزی...😞🚶🏻♀ https://harfeto.timefriend.net/16757127394555
واییییییییییی کانالمون خوفه...؟🙈✨
به ضررم میشه آخع...😞🚶🏻♀
ولی هر نوع پروف و فعالیتی میخوای بگو برات بزارم فقط تابع قوانین ایتا...:)🚶🏻♀