3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥مردم زمان غیبت با فضیلت ترین مردمند‼️
🎤حجت الاسلام والمسلمین فاطمی نیا
#امام_زمان
@Manavi_2
@Manavi_3
@Manavi_4
#خـنـده_فـرشتـه_ها
✍ در روایت است وقتی تلقین به بعضی #مردگان خوانده می شود و او را تکان می دهند و می گویند: "اِسمَع!اِفهَم!" ملایکه میخندند که این زنده بود نفهمید الان چگونه بفهمد؟!!!❗️
خدا کند ما از این دسته نباشیم که ملائکه به ما بخندند. إن شاءالله تا زنده هستیم، بشنویم و بفهمیم.
🔰 یک جای دیگر که ملائکه می خندند، زن بی حجابی است که رویش را از نامحرم نمی گرفته و حالا مرده است. وقتی او را دفن می کنند، باید روی او ر ا باز کنند و عقب بزنند، قبر کن می گوید: "یک محرم بیاید"❗️
اینجاست که #ملائکه می خندند و می گویند: "این وقتی زنده بود، همه سر و صورت او را می دیدند و محرم و نامحرم نداشت، حالا می گویید محرم بیاید، رویش را عقب بزند؟!
📚 "از بیانات آیت الله مجتهدے تهرانے(ره)"
@Manavi_2
@Manavi_3
@Manavi_4
﷽ #احکام_متفرقه
❓پرسش
لطفا عقيقه را کاملا توضيح دهيد.
📿پاسخ
عقیقه یک عمل مستحبی است که برای افرادانجام می شودومستحب است اگرفرزندپسراست گوسفندنرواگردختراست گوسفندماده ای رابه نیت عقیقه ذبح کنندوگوشت آن رابه صورت خام یاپخته بین مردم تقسیم کنندوخوردن ازآن گوشت برای نانخورهای آن خانواده مخصوصامادر بچه کراهت دارد.
@Manavi_2
@Manavi_3
@Manavi_4
﷽ #احکام_متفرقه
❓پرسش
دوستم کادويي به من داده و من شک دارم که شايد دزدي باشه، آيا اين کادو حلال يا حرام؟؟ و تکليف چيست
📿پاسخ
اگر یقین به حرام بودن آن نداشته باشید استفاده اشکال ندارد.
@Manavi_2
@Manavi_3
@Manavi_4
عزیزان خفتگیر، زورگیر، دزدان مسلح و...
یه پیشنهاد وسوسه کننده براتون دارم:
بجای اینکه به بسیجیهای بی دفاع حمله کنید از این به بعد به #سلبریتیهایی مثل علی دایی و هانیه توسلی و... حمله کنید:
اولا خیلی پولدارن و میتونید پول خوبی به جیب بزنید!
ثانیا مطمئن باشید مخالف اعدام شمان و حتما حتما آزاد میشید چون از نظر اونا جای شما #زندان نیست! لااقل یه بار امتحان کنید به امتحانش میارزه!
دست به دست کنید برسه به اشرار محترم!
🗣 مخالف اعدام
#بسم_رب_العشق ❤️
#رمان
#قسمت_دهم
#جانمــ_مےرود
#فاطمه_امیرے
چشمانش را آرام باز کرد کش و قوسی یه بدنش داد نگاهی به ساعت انداخت ساعت۱۰شب بود
از جایش بلند شد
ــــ ای بابا چقدر خوابیدم
به سمت سرویس بهداشتی رفت صورتش را شست و
به اتاقش برگشت حال خیلی خوبی داشت احساس می کرد آرامشی که مدتی دنبالش می گشت را کم کم دارد در زندگی لمسش می کند نگاهی به چادر روی میز تحریرش انداخت
یاد آن شب،مریم،اون پسره افتاد
بی اختیار اسمش را زمزمه کرد
ــــ سید،شهاب،سیدشهاب
تصمیم گرفت چادر را به مریم پس دهد و از مریم و برادرش تشکر کند
ــــ نه نه فقط از مریم تشکر میکنم حالا از پسره تشکر کنم خودشو برام میگیره پسره ی عقده ای، ولی دیر نیست ???
نگاهی به ساعت انداخت با یاداوری اینکہ شب های محرم هست و مراسم تا اخر شب پابرجاست اماده شد تیپ مشکی زد اول موهایش را داخل شال برد وبه تصویر خود در آیینه نگاه کرد پشیمون شد موهایش را بیرون ریخت
آرایش مختصری کرد و عطر مورد علاقه اش را برداشت و چند پاف زد
کفش پاشنه بلندش را از زیر تخت بیرون اورد
چادر را برداشت و در یک کیف دستی قشنگ گذاشت
در آیینه نگاهی به خودش انداخت
ـــ وای که چه خوشکلم
و یک بوس برای خودش انداخت
به طرف اتاق پدرش رفت
تصمیم گرفته بود هم حال پدرش را بپرسد هم به آن ها بگوید که به هیئت می رود این نزدیکی به مادر و پدرش احساس خوبی به او می داد
به طرف اتاق رفت در باز بود پدرش روی تخت نشسته بود
احساس می کرد پدرش ناراحت هست می خواست جلو برود و جویای حال پدرش شود اما با دیدن عکس هایی که در دست پدرش بودند سرجایش خشک شد
باور نمی کرد پدرش دوباره به سراغ این عکس ها بیاید
از ناراحتی و عصبانیت دستانش سرد شدند دیگر کنترلی بر رفتارش نداشت.
با افتادن کیف دستیِ چادر از دستش ،احمد اقا سرش را بالا اورد با دیدن مهیا سعی در قایم کردن عکس ها کرد اما
دیگر فایده ای نداشت
#ادامه_دارد....
《بامنتشرکردن 🔥 #لینک_کانال🔥 در ثواب دعاها با ما شریک شوید》👇👇
https://t.me/Manavi_2 👈 تلگرام
در واتساپ👇
https://chat.whatsapp.com/LNdHoSUIDkrLTlZO2Wqf6r
ایتا
eitaa.com/Manavi_2