آدمها میمیرند سکته میکنند یا زیر ماشین میروند، گاهی حتی کسی عمداً از بالای صخرهای پرتشان میکند پایین. اینها البته مهم است ولی مهمتر همان نبودن آنهاست.
بعد دیگر جای خالیشان میماند روی بالش حتی روی صندلی که آدم بعد از مردنشان خریده است.
آن وقت است که آدم حسابی گریهاش میگیرد. بیشتر برای خودش که چرا باید این چیزها را تحمل کند...
-هوشنگ گلشیری
به قول قیصر امین پور:
«تا خدا بنده نواز است
به خلقش چه نیاز
می کشم ناز یکی
تا به همه ناز کنم..»🌱💛
و من میدانم که فراموش میشوم
شبیه تبخیر شدن یک مشت آب
در دل تابستان!
اما یک روز به تو باز خواهم گشت!
همان روزی که قطرهای باران میشوم
و میچکم روی گونهات و تو با خودت میگویی:
«هیچکس به اندازه او دوستم نداشت!»
گاهی یه حرفایی رو نمیشه زد،
یه اشکایی رو نمیشه ریخت،
مثل همونجا که ابتهاج میگه:
سالها ناگفته ماند این شرحِ درد...
سالها…!