ولی در نهایت، آدمیزاد مجبوره که دووم بیاره، مجبوره که خودشو جمعوجور کنه، مجبوره که زنده بمونه، مجبوره که خودشو به زندگی گره بزنه، چون زندگی ادامه داره.
- خونه شماره ۸
«اما همه از خود به یادگار، اندوهی را در من نهادند. و بر این خاکستر سرد، هربار نسیمی وزید، و شوری را برانگیخت، آتش گرفت، سوخت و باز خاکستر شد و باز خاکستر شد..»
خدای تازه ایی میخواهم. این خدا دگر فایده ایی ندارد، آزار میدهد و اذیت میکند، مشکل میسازد و مرهم نمیگذارد، گر زبان بر کفر باز کنی بر وجودت مشکلات و درد بیشتری را آوار میکند. این خدا دگر فایده ایی ندارد..