eitaa logo
مهر ماندگار
2.1هزار دنبال‌کننده
6.5هزار عکس
3.8هزار ویدیو
47 فایل
یاوران وقف/ خادمان قرآن و امامزادگان فرهنگی _ اجتماعی _ سیاسی
مشاهده در ایتا
دانلود
مهر ماندگار
📕📘📗📙📒📕 💠 بخشش(۲) #داستان_بیست_وچهارم #مالک_زمان راوی: سردار احمد همزه ای 🔹 خواهرم گفت: اما خیلی ش
📕📘📗📙📒📕 💠 سیل خوزستان راوی: کانال رسمی سپهبد قاسم سلیمانی 🔹 بهار سال ۹۸، درست ۹ ماه قبل از شهادت سردار، مهمان ناخوانده ای به نام سیل، جنوب و شمال کشور را درگیر خود کرد، خوزستان، لرستان و ... وضعیت بحرانی و قرمز داشتند. دوست داشتم برای آنها کاری انجام دهم اما به هر دری می‌زدم، نمی‌شد. 🌾🌾🌾🌾🌾 🔸شب بود و تازه از مسجد برگشته بودم، تلفن زنگ خورد، تلفن را برداشتم و سلام کردم. صدای آشنایی به گوشم خورد، اما آن را نشناختم، وقتی به من گفت: حالت چطور است علی آقا، او را شناختم. 🍂🍂🍂🍂 🔹خودم را جمع و جور کردم و با ادب سلام و احوالپرسی کردم، آخر او سردار رشید اسلام بود بعد از حال و احوال به من گفت: فردا با یک تیم جهادی عازم خوزستان می‌شویم. شما هم با ما تشریف می آورید؟ 🍁🍁🍁🍁 🔹من که مشتاق این کار بودم بدون هیچ چون و چرایی گفتم بله. فردا کجا بیایم؟ سردار گفت فردا ساعت ۱۰ صبح فرودگاه باش، از هم خداحافظی کردیم و گوشی را قطع کردم و ساکم را جمع کردم و بعد از آن استحمام، با خود گفتم شب را زود بخوابم که برای فردا سرحال باشم. 🌾🌾🌾🌾 🔸ساعت ۹ صبح بود که از خانه بیرون زدم، هوای فروردین تهران بسیار دلنشین و پاک است آن روز هم هوای مطلوبی بود. رفته رفته به ساعت ۱۰ نزدیک می شد که مقابل درب فرودگاه رسیدم کوله ام را به دوشم انداختم و وارد آنجا شدم. یک ضلع از فرودگاه شلوغ به نظر می‌رسید ... 💠جمعه ها ساعت ۲۱ همراه با و 🔹بهره‌برداری از این مطالب با ذکر منبع @Mehremaandegar بلامانع است. @Mehremaandegar
مهر ماندگار
📕📘📗📙📒📕 💠 سیل خوزستان #داستان_بیست_وپنجم #مالک_زمان راوی: کانال رسمی سپهبد قاسم سلیمانی 🔹 بهار سال
📕📘📗📙📒📕 💠 سیل خوزستان(۲) راوی: کانال رسمی سپهبد قاسم سلیمانی 🔹 یک ضلع از فرودگاه به نظر شلوغ می‌رسید با خود گفتم حتماً سردار آنجا هست، خودم را به آنجا رساندم و چشم‌هایم را برای دیدنش تیز کردم. بین جمعیت مشغول حرف زدن و تدارک کارها بود، تا مرا دید از دور گفت خوش آمدی علی آقا، منم به نشانه احترام دستم‌را بر سینه گذاشتم. حرف‌هایش که تمام شد رفتم جلو و در آغوشش گرفتم، از او پرسیدم برنامه چیست؟ 🌾🌾🌾🌾 🔸گفت می‌خواهیم سری به مناطق بزنیم و مشکلات را تا آنجا که در توان باشد حل کنیم، ساعت یازده و نیم هواپیما از باند بلند شد، مناطق سیل زده از آسمان هم قابل مشاهده بود، خدای من چه فاجعه ای!؟ در فرودگاه اهواز فرود آمدیم وقتی از هواپیما بیرون آمدم قدر آب و هوای دلنشین عید تهران دستم آمد، هوا به شدت گرم و مرطوب بود. 🍂🍂🍂🍂 🔹با برنامه‌ای که از پیش ریخته شده بود، سوار چند دستگاه ماشین شدیم تا به مناطق صعب العبور برسیم، همراه حاج قاسم عقب یکی از ماشین‌ها بودیم، سردار با تاثر و ناراحتی به مناطق می‌نگریست و حال خوبی نداشت. 🍁🍁🍁🍁 🔸بیشتر مناطق به زیر گل و لای رفته بود و هر چند دقیقه یکبار ماشین در گل گیر می‌کرد و باز در می‌آمد، بعضی مناطق را سیل بند زده و بعضی را آزاد گذاشته بودند، در راه به خانه‌ای نزدیک دزفول رسیدیم، مردی که خانه‌اش نیمه خراب بود در حالی که تا زانو در گل فرو رفته بود، عکس امام را در دستانش داشت، سردار تا صحنه را دید، گفت ماشین را متوقف کنید. 🌾🌾🌾🌾 🔹همراه سردار از ماشین ها پیاده شدیم و به سمت پیرمرد رفتیم. نمی‌دانم پیرمرد سردار را شناخت یا نه، اما سردار نزدیک او شد، دستان پیرمرد را بوسید و از او خواهش کرد خانه را ترک کند، سردار دستانش را گرفته بود و به پیرمرد می‌گفت: اگر خانه ات را ترک نکنی ممکن است جانت در خطر بیفتد خواهش می‌کنم با ما بیا، از پیرمرد امتناع و از سردار اصرار، بالاخره ... ✅ادامه دارد 💠جمعه ها ساعت ۲۱ همراه با و 🔹بهره‌برداری از این مطالب با ذکر منبع @Mehremaandegar بلامانع است. @Mehremaandegar
مهر ماندگار
📕📘📗📙📒📕 💠 سیل خوزستان(۲) #داستان_بیست_وپنجم #مالک_زمان راوی: کانال رسمی سپهبد قاسم سلیمانی 🔹 یک ضل
📕📘📗📙📒📕 💠 سیل خوزستان(۳) راوی: کانال رسمی سپهبد قاسم سلیمانی 🔹سردار آنقدر اصرار کرد تا بالاخره پیرمرد قبول کرد و او را به سمت ماشین هدایت کردیم، قبل از اینکه سوار ماشین شویم گل و لای را با پایمان پس زدیم اما باز هم جواب نداد و ماشین پر از گل شد، ماشین ها به سختی حرکت می کردند، چیزی نرفته بودیم که به شهر رسیدیم، شهری کاملاً ویران که منتظر سردار و امثال سردار بود. 🌾🌾🌾🌾 🔸 به راننده گفت: اول به فرمانداری شهر برو. راننده هم پذیرفت و به آنجا رفت، وقتی رسیدیم سردار به من گفت پیرمرد راهم با خودت بیاور، وارد مرکز فرماندهی شدیم، تا سردار را دیدند گل از گلشان شکفت و او را در آغوش گرفتند، انگار فرشته نجاتشان را دیده بودند. 🍁🍁🍁🍁 🔹بعد از حال و احوال سردار رو کرد به پیرمرد و گفت: ایشان خانه و کاشانه‌اش را در سیل از دست داده اگر می‌توانید خانه‌ای با وسایل برایش فراهم کنید، من تمام مبلغش را پرداخت می‌کنم، پیرمرد که از خوشحالی مانده بود چه کار کند میخواست پای سردار را ببوسد اما سردار مانع شد. 🍂🍂🍂🍂 🔸او همیشه به ما می‌گفت در برخورد با مساکین کرامت انسانی را حفظ کنیم، کجا پیدا می شود ژنرالی با آن مرتبه که دست مسکینی را ببوسد و برایش خانه و کاشانه فراهم کند؟! 🌾🌾🌾🌾 🔹امیرالمومنین علی علیه السلام در قسمتی از نامه‌اش به مالک می فرماید: الطَّبَقَةُ السُّفْلَی مِنْ أَهْلِ الْحَاجَةِ وَالْمَسْکنَةِ الَّذِینَ یحِقُّ رِفْدُهُمْ وَمَعُونَتُهُمْ. وَفِی اللهِ لِکلّ سَعَةٌ، وَلِکلّ عَلَی الْوَالِی حَقٌّ بِقَدْرِ مَا یصْلِحُهُ و ... 🍁🍁🍁🍁 🔸گروه پایین جامعه، نیازمندان و مسکینان هستند و سزاوار است که حاکم آنان را به بخشش خود بنوازد و یاریشان کند. در نزد خداوند برای هر یک از این گروه، گشایشی است و هر یک را بر حاکم حقی است، آنقدر که حال او نیکو دارد و کارش را به صلاح آورد و حاکم از عهده آنچه خدا بر او مقرر داشته، برنیاید مگر به کوشش و یاری خواستن از خدا و ملزم ساختن خویش به اجرای حق و شکیبایی ورزیدن در کارها، خواه بر او دشوار آید یا آسان نماید. 💠جمعه ها ساعت ۲۱ همراه با و 🔹بهره‌برداری از این مطالب با ذکر منبع @Mehremaandegar بلامانع است. @Mehremaandegar
مهر ماندگار
📕📗📘📙📔📒 📌روزی حلال 💢 محرومیت از حلال #داستان_بیست_وچهارم 🔰 روزی حضرت علی(ع) وارد مسجد شد و به مردی
📕📗📘📙📔📒 📌زنان شایسته 💢 امانت الهی 🔰 از رمیصای ام سلیم نقل شده است: پسری داشتم که بیمار شد. شوهرم برای انجام کاری از منزل بیرون رفت و در همین هنگام فرزندم از دنیا رفت. من برخاستم و اورا کفن کردن و در گوشه خانه قرار دادم. 🔹ابوطلحه وارد شد، برایش افطاری آماده کردم، شروع به خوردن کرد و پرسید: پسر چگونه است؟ 🔸گفتم: به حمدالله در نیکوترین حال است، از آن زمان که بیمار شد هیچگاه بهتر از این نبوده است. سپس بهتر از هر زمان دیگر خود را برایش آرایش کردم. 🔹گفتم: آیا از همسایگان ما به شگفت نمی آیی؟پرسید: مگر چطور شده است؟ 🔸گفتم: چیزی را به عاریت به آنها داده بودند و هنگامی که از آنها خواستند که برگردانند آنها جزع و بی تابی کردند. گفت: بد کاری کرده‌اند. 🔹گفتم: این پسر تو است. این امانتی از حق تعالی بود و خداوند او را به سوی خود بازگردانید. ابوطلحه حمد خدا را به جا آورد و«إِنَّا لِلَّٰهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» گفت. چون فردا نزد پیامبر رفت و آن حضرت را از ماجرا آگاه کرد؛ پیامبر فرمودند: خداوندا شب را بر آن دو مبارک گردان. 🔸راوی می گوید: پس از آن هفت تن فرزندان او را در مسجد دیدم که همه قرآن می‌خواندند. جابر روایت کرده است: که پیامبر(ص) فرمودند: در خواب دیدم که وارد بهشت شدم، ناگهان با رومیصا، همسر ابوطلحه برخورد کردم. 🌀يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ(سوره حجرات آیه ۱۳) ای مردم! ما همه شما را از مرد و زنی با فریم و شعبه ها و قبیله های مختلف گردانیدیم تا بشناسید به راستی که بزرگوار ترین شما نزد خدا باتقواترین شما است. 💠 هر دو هفته جمعه ها همراه با و ⭕️مسابقه بعدی ۳۱ اردیبهشت ماه 🌐جزییات جشنواره ضیافت الهی: http://eitaa.com/Mehremaandegar/11551 http://t.me/joinchat/AAAAAEEI9LjNk_eD9K6S4Q