از من رمیده ای و منِ ساده دل هنوز
بی مهری و جفای تو باور نمی کنم
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق تو را آرزو کنم؟
دیگر چگونه مستی یک بوسهٔ تو را
دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم؟
یاد آر آن زن، آن زن دیوانه را که خفت
یک شب به روی سینهٔ تو مست عشق و ناز
لرزید بر لبان عطش کرده اش هوس
خندید در نگاه گریزنده اش نیاز
لبهای تشنه اش به لبت داغ بوسه زد
افسانه های شوق تو را گفت با نگاه
پیچید همچو شاخهٔ پیچک به پیکرت
آن بازوان سوخته در باغ زرد ماه
هر قصه ای که ز عشق خواندی به گوش او
در دل سپرد و هیچ ز خاطر نبرده است
دردا دگر چه مانده از آن شب، شب شگفت؟
آن شاخه خشک گشته و آن باغ مرده است
با آنکه رفته ای و مرا برده ای ز یاد
می خواهمت هنوز و به جان دوست دارمت:)
-فروغ فرخزاد-
@Melhoof
مِلهوف
من دیگه حوصله ی فهموندن خودم به تو رو ندارم؛ خودت برو ببین بقیه برات من میشن یا نه. @Melhoof
ولی اگه برگردم عقب خر هم حسابت نمیکنم چه برسه به ادم.
@Melhoof
مِلهوف
نگاه کن منو خودت خواستی که من قلبمو بگیرم ازت! یه جوری برم که انگار که نبودم اصن ... |چاوشی @Melhoo
منو هیچکس
منو هیچ چیز
مث حرفِ تو
نسوزونده بود!
|چاوشی
@Melhoof
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لشکر بنی امیه هلهله کردن...
صلی الله علیک یا اباعبدالله
@Melhoof
مِلهوف
منو هیچکس منو هیچ چیز مث حرفِ تو نسوزونده بود! |چاوشی @Melhoof
دوسِت داشتم ، که تنهام و باز
به تنهاییِ تو فکر میکنم ...
|چاوشی
@Melhoof