درگیر تو بودم که جوانی به فنا رفت
شد رشته ی دل پنبه و در باد، هوا رفت
شرمنده ی دل هیچ که شرمنده ی رب ایم
در فکر تو بودم که نمازم به قضا رفت
این عمر که نصفش لب ایوان به سر آمد
نصف دگرش با غم هجران و جفا رفت
تعریف منِ بعد تو در شرح نگنجد...
صد گونه خیال آمد و صد رنج و بلا رفت
این آه که من دارم اگر سمت تو آید
بینی که عمل یک شبه بر پای سزا رفت
@Melhoof
مِلهوف
این روزا حس میکنم که ریه هام، شیشه ی خالیِ عطرای توئه ... |چاوشی @Melhoof
بهشتِ من تصورِ به سمتِ تو دویدنه!
|چاوشی
@Melhoof
روزی تو بودی، عشق بود و حال خوش هم بود
دنیا گرفت از من تمام آنچه دستم بود
وقتی کتابم را بخوانی خوب میفهمی
تنها دلیل بغض اشعاری که مبهم بود
در چهرهی غمگین من تصویر یک لبخند
چیزی شبیه جشن شادی در محرم بود
با هر که دست دوستی دادم رهایش کرد
تنها کسی که تا ابد همراه شد غم بود
از جان آدم چیز با ارزشتری هم هست؟
من جان فدایت کرده بودم باز هم کم بود❤️🩹
@Melhoof
مِلهوف
وِين أنت وأني وِين أحنة بكلشُي مخِتلفين! وأحِد يضحك و مَرتاح و ألثانيُ بدموِع ألعَين @Melhoof
تو کجایی؟
و من کجام؟
ما در همه چیز متفاوت هستیم
یک نفر راحت و آسوده و بیخیال!
و دیگری در میان اشک ها و اوج غم و تنهایی!
@Melhoof
مِلهوف
وِين أنت وأني وِين أحنة بكلشُي مخِتلفين! وأحِد يضحك و مَرتاح و ألثانيُ بدموِع ألعَين @Melhoof
وحِسبالي مـِن أبتعَد
تتعَنى لدياري
وتترسّني وينك
ومختفي وضِل بالي
كل ظِني أهَمك صدك
وِتهمك أخباري
@Melhoof