eitaa logo
[ مِنهاج ] .
353 دنبال‌کننده
186 عکس
384 ویدیو
4 فایل
به نام‌ مُعید =) _ وقف لبخندِ امام زمان (عج) ؛ _ نذرِ خانم فاطمه زهرا (س) ؛ برای آدم شدن ابتدا عاشق شدن نیاز است و خلاصه ی عشق یعنی حسین(ع).
مشاهده در ایتا
دانلود
خداروشکر بین تموم گرفتاری‌هایِ دنیا، ما گرفتار فاطمه ایم(س) ...🖤
_ فصل نهم [ رفاقت ] به قول رضا؛ « خیلی‌ها هستند که در ارتباط با آدم‌ها اَدای دوستی درمی‌آرند و معلوم نیست این آدم‌ها دنبال چه چیزی هستند؟ این‌ها از دوستی به دنبال منفعتند؛ برای همین دوست‌های مختلفی دارند و برای داشتن اون‌ها گاهی مجبورند دروغ بگن. و این‌ نوع دوستی ختم به رفاقت نمی‌شه ». این حرف رضا برای من مهم بود و همیشه تلاش می‌کردم برای برقرار کردن ارتباط، قبل از هر چیز خودم باشم. برای من‌ رفاقت با آدم‌ها مهم بود و فرقی نداشت که این‌ دوستی چه منفعتی برای من داشته باشد. . . تقید همگی ما به نماز زیاد بود و دوستی می‌گفت:« قرار باشه دستمون رو بگیرند، به خاطر همین نماز نگاهمون می‌کنن ». هیئت، مسافرت، قهوه‌خانه یا کوه رفتن، فرقی نداشت. بچه‌ها با هم یک رنگ و زلال بودیم. به من ثابت شده بوده بود در عالم رفاقت، با هم صادق هستیم‌ من تک تک آن‌ها را دوست داشتم و سعی می‌کردم برایشان رفیق خوبی باشم. - برشی از کتاب رفیق؛ مثل رسول [ خاطرات شهید مدافعِ حرم رسول(محمد حسن) خلیلی ].
خدایا شکرت.
اگه بلد نیستین بامعرفت باشین حداقل این‌ قدر بی معرفت نباشین.
وقتی رمان‌های شهدا رو می‌خونم؛ این صفحات آخرش که درباره‌ی شهادت اون بنده خداس رو، تا میام بخونم تقریباً جون میدم.
مخلص بشویم، می‌خرند.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
[ مِنهاج ] .
_ فصل نهم [ رفاقت ] به قول رضا؛ « خیلی‌ها هستند که در ارتباط با آدم‌ها اَدای دوستی درمی‌آرند و معل
این‌روزها خیلی فکر می‌کنم. این که قرار است چه شود یا مثلاً چقدر خسته‌ام . . یک چیز را اما خیلی خوب درک می‌کنم؛ آدم‌ها را. این‌ها را اینجا می‌نویسم چون اکثر چیزهایی که از آن‌ها دل کنده‌ام را این‌ جا به یادگار گذاشته‌ام و وقت آن است که از این ماجرا هم دل بکنم. رفاقت مقدس است اما با اهلش. انسان اگر واقعاً اهل رفاقت باشد، برای اثبات معرفت خود زمین و زمان را به هم‌ می‌دوزد و اگر اهل بازی کردن باشد از نگاه و رفتارشان همه چیز معلوم است. حالا باید دل را از بند تعلقشان رها کرد؛ چون اهل‌معرفت، اهل رفاقتند نه اهل بازی کردن . .
[ مِنهاج ] .
_
همان سه‌شنبه‌ی آخر . . . تو داشتی می‌خندیدی، مثل همیشه. شاید هم طبق عادت با همرزمانت افتاده بودین روی دور شوخی؛ یا هم‌ دوباره از پشت تلفن داشتی مغز خواهرت مهدیه را تسخیر می‌کردی که مامان فاطمه را راضی کند که برایت آستین بالا بزنند؟؟! . . تو را نمی‌دانم‌ اما فکر کنم آن سه‌شنبه، همان روز را می‌گویم، همان روز که تو . . سال ۱۳۹۴ بود؟ ۱۰ سال پیش... من . . من شاید در آن لحظات داشتم در اعماق روز‌های کودکی دست و پا می‌زدم. اما تو هم دست و پا می‌زدی بین آن صدای مهیب و آن گرد و غبار و آن داعشیِ حرام‌زاده و از همه مهم تر نور دیدار با امام‌ حسین(ع). حالا زمان گذشت. آسمان‌ها خاکستری شدند. پرنده‌ها پرواز کردند و خون‌هایتان به یادگار رویِ زمین منتهی به آن کوچه‌ی بن بست ماند . . و دل من وصل شد به آن روضه‌ی کوچه و خون و سرِ جدا و خودت ؛ سالگرد شهادت مبارک آقای دهقان .
می‌گذرد.
__