تعدادِ بچه حزباللهیها،
تو دانشگاهها کمه!
خوب درس بخونید که کُرسی استادی
رو بگیرید و خوراک فکریِ خوب برای
بچهها درست کنید.
باید حتماً تو دانشگاهها کار فرهنگی
انجام بشه.
[ مِنهاج ] .
[ از گود مافیا تا گود قتلگاه ]
وقتی این کیلیپ رو میگرفتم،
اون جایی که آقای آوینی میگن :
[ دیدم که جنگ برپا شده است،
تا از این خاک، دروازهای به کربلا
باز شود ].
هیچ وقت فکر نمیکردم واقعاً یه
روزی برسه وقتی پردهی اتاقم رو
میکشم، واقعاً رو به روم جنگ
برپا شده باشه .. !
[ مِنهاج ] .
[ ساکنان شهر بهشت ]
_ دقایقی که یک لبخند، یک صبر،
یک قدم، یک تغییر و یک انتخاب
تو را به بهشت نزدیک میکند.
● نشر شهر.
این کتاب رو از حرم امام رضا (ع)
خریدم، اوایل کتاب خیلی برام مسخره
بود، اما بعدش دیدم لحظات زندگیِ
خودم داره روایت میشه . .
لحظاتی که ثانیه ثانیه زندگی را تبدیل
به قدمهایی رونده به سوی بهشت میکند.
[ مِنهاج ] .
_
آن روز که به دنبال شهادت میدویدم
متوجه شدم به آن نمیرسم !
همچون غزالی گریز پاست . . .
ناگاه، فهمیدم باید کاری کنم که او دنبالم
بدود، نه من به دنبال او!
[ مِنهاج ] .
مواظب باشید، این ایام کسی از دست شما پیش حضرت فاطمه زهرا (س) گریه نکنه.
من خیلی گناهکارم، خیلی . .
اما همیشه معتقدم اگه کسی
دل کسی رو بیجهت بشکنه،
حضرت زهرا(س) خریدار دلش
هستند.