ممنون از نظرات زیباتون 🌸 اگر کسی برای این پارت نظر داشت در ناشناس پارت فردا نظر بده چون این ناشناس رو جواب دادم و پیاماتون گم میشه😁
التماس دعا🤲
خدانگهدار 👋
سلام
یه کانال داریم تازه تاسیس برای رمان خونا😉💚
رمان های امنیتی، گاندویی، مذهبی و...😍
@Ghalb_kadeh_ehsasat
خوشحال میشیم شما هم توی کانالمون عضو بشید😊🌸
تازه اگه بخواید میتونید ادمین هم بشید به شرطی که رمانتون عاشقانه نباشه🙃
به قلب کده احساسات ما خوش آمدید💖
یاعلی
💖 به نام خدا 💖
#رمان_فدایان_حضرت_عشق
#پارت_سی
(محمد)
رفتم طبقه بالا .
در زدم🚪
#عبدی
بفرمایید
وارد شدم و سلام کردم .
#عبدی
بشین محمد جان😊
#محمد
ممنون آقا همینجوری راحتم ،
ببخشید مزاحمتون شدم ، میخواستم اگر اجازه بدید ، امروز بچه ها برن مرخصی از فردا پرونده جدید رو شروع کنیم ، آخه بچه ها خیلی خسته اند و انرژی برای کار کردن ندارن الان دوماهی میشه خونه نرفتند😞
#عبدی
اما محمد همین الانم خیلی عقبیم
#محمد
خوب وقتی انرژی برای کار ندارن ، کارا خوب پیش نمیره ، حداقل تا شب رو مرخصی بدید به بچه ها😞
بعد کلی کلنجار رفتن و از هفت خان گذشتن،
آقای عبدی اجازه داد ولی گفت فردا راس ساعت ۶ اینجا باشند برای شروع پرونده.😣
به سمت بچه ها رفتم ، وقتی شنیدن خیلی خوشحال شدن .
همه رفتند فقط رسول مونده بود که یه گزارش باید مینوشت .
بعد یک ساعت اومد گزارش رو تحویل داد و رفت منم وقتی دادمش به آقای عبدی رفتم پارکینگ، سوار موتورم شدم🏍 و حرکت کردم به سمت خونه😁
***
#داوود
کلید انداختم و وارد خونه شدم .
در راهرویی که به سالن ختم میشد رو باز کردم.
فاطمه سرش توی گوشی بود و هندزفری در گوشش بود ، جوری صدای این گوشی رو زیاد کرده بود که اصلا متوجه من نشد 😐
فقط نمیدونم چرا داشت میومد سمت من انگار میخواست از در بره بیرون همینجوری داشتم نگاهش میکردم ، که با سر برخورد کرد به من تا سرشو بالا آورد و منو دید با جیغ بلندی گوشی رو پرت کرد روی مبل و چند متر رفت عقب .
طوری که نفس ، نفس میزد با داد گفت:
#فاطمه
داووددددد سکتههههه کردممم ، یا نمیای یا اگر هم بیای مثل کر و لال ها هیچ صدایی نمیدی😡
#داوود
😂😂🤣🤣🤣
داشتم میخندیدم که یه چیز محکم اومد روی سرم ، طبق معلوم دمپاییش بود
عزیزم ، اون دمپایی رو میکنن توی پا نمیزنن توی سر داداش بدبختشون 🤕
#فاطمه
هیسس🤫تا تو باشی به من نخندی😡
#داوود
واقعا عصبانی شده بود ، ترسیدم بزنه جوون مرگم کنه سریع خندمو خوردم و نشستم روی صندلی 🙁
خوب حالا ببخشید 🙂 اصلا مامان بابا کجان🤨
#فاطمه
رفتن بهشت زهرا سر خاک دایی
ولی خوب کردی اومدی دلم برای خل بازیات تنگ شده بود😁
#داوود
من خلم😑
#فاطمه
صد درصد😂
حالا بشین اینجا اذیت نکن ، خونه رو بهم نریز تا برات چایی بیارم🥃
#داوود
مگه من بچه ام😐
طوری که ازم فاصله میگرفت گفت:
#فاطمه
اونم صددرصد😂
#داوود
هی روزگار😑
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
صد درصد😂
هی روزگار😂😣
https://harfeto.timefriend.net/16571758180134
نظرات زیاد نباشه پارت نمیدم😈
فقط بچه ها یک نکته برای ناشناس
۱_حرف زشت و پیام هایی که مربوط به رمان نیست لطفا ندید چون جواب نمیدم اگر از رمان من خوشتون نمیاد اشکال نداره میتونید نخونید ولی اگر درباره ی رمان سخنی، انتقادی یا نظری دارید حتما بگید منم سعی میکنم رمانو جوری که شما دوست دارید پیش ببرم .
همین چند روز پیش برای اینکه چند از بچه ها گفته بودند بلا سر رسول بیارم ۳، ۴ تا از پارت هامو به کل تغییر دادم
در کل ممنون از نظراتی که میدید☺️