پرچمی که با جوهر روی گونهی کوچیکش کشیده شده بود، شبیه یک مهر اصالت بود. انگار که هویت این خاک، با تار و پود پوستش آمیخته باشه.
سرش رو پایین انداخته بود و تموم دنیاش در نوک اون قلم خلاصه میشد. با دستهای کوچیکش داشت کلمهی #ایستادهایم رو رنگ میکرد. ما آدمبزرگا، واژهی ایستادن رو بیشتر در مشتهای گرهکرده و فریادها میبینیم اما او داشت به این ایستادگی، رنگ زندگی میپاشید. تموم حواسش جمع بود که رنگها از خط ایستادن بیرون نزنه(:
#سهم_ما_در_امتداد_خط_سرخ_مقاومت
@Mim_3ad
میم صاد
پرچمی که با جوهر روی گونهی کوچیکش کشیده شده بود، شبیه یک مهر اصالت بود. انگار که هویت این خاک، با ت
تا آخر ایستادهایم رو بنفش میکنیم، بار غیظ و فشار تماشای این قاب بمونه سهم جبهه اصلاحات(:
پرچم زخمی رو با لطافتی عجیب روی میز چرخ خیاطی پهن کرد. داشت حاشیههای ریشریش شدهی پرچمهای ایران رو با یه نخ محکم، دوباره کوک میزد و ترمیم میکرد.
به حرکت دستهاش که نگاه میکردم، انگار پرت شدم به چهل و چند سال پیش که توی کتابهای مصور تاریخی میدیدم و میخوندم. به شبستان مسجدهای اوایل انقلاب. به اون زنان مجاهد و گمنامی که پای همین چرخهای قدیمی مینشستند و با وضو، برای رزمندههای خط مقدم لباس خاکی میدوختند. روی لباس رزمندهها کوک عشق میزدند و جیب خشابها رو محکم میکردند. اون روزا، کوکهاشون بوی دعای بدرقه میداد تا مبادا سرمای سنگر، جان بچهها رو بلرزونه. امروز اما جبهه عوض شده و این زن داره با همون خلوص مادرانه، زخم پرچمها رو میبنده تا مبادا در طوفانها، قد این سه رنگ پرغرور خم بشه.
#سهم_ما_در_امتداد_خط_سرخ_مقاومت
@Mim_3ad
دشمن فکر میکرد با ریختن خون روی نیمکتها، نسل غیرت رو تو این کشور خشک میکنه، اما نمیدونست خونی که به ناحق تو مدرسه بریزه، هزاران سرو ایستاده جوونه میزنه. عهدی که امروز این دست کوچیک میبنده، امضای انتقام و ایستادگی همون شهدای غریبیه که هنوز صدای خندههاشون در خرابهی مدرسه میناب میپیچه.
گوش کن، داره میگه آروم بخوابید رفیقهای ندیدهی من. قلمی که از دست شما افتاد رو من برداشتم و راهی که شما با خونتون باز کردید رو من با قدمهام ادامه میدم(:
#سهم_ما_در_امتداد_خط_سرخ_مقاومت
@Mim_3ad
دلم میگیره از این لبخندهای نقاشیشده و بیروحی که تا بناگوش چهرههای مجریهای صداوسیما کشیده شده. فقط امیدوارم بعد این آتشبس همین لبخندهای ماسیده، جاش رو به رجزخوانیهای پرالتهاب برای ترور اماممون نده که یکبار رکب این آتشبسهای موقت رو خوردیم.
لعنتتتتتتت به دنیایی که در هوای اون، هنوز سینه خصم آمریکا پر و خالی میشه و سایه شومش بر زمین سنگینی میکنه.
میم صاد
دلم میگیره از این لبخندهای نقاشیشده و بیروحی که تا بناگوش چهرههای مجریهای صداوسیما کشیده شده. ف
تو این روزای عجیب که داریم میگذرونیم، هیچ چیز به اندازه طوفان احساسات نمیتونه ما رو از مسیر حق منحرف کنه. باید مراقب باشیم که شادیها از اعلام پیروزی و عصبانیت و خشم و ناراحتی زودگذر و بیاندازه از آتشبس که بعضا داریم، جایگزین بصیرت و آگاهی این ملت همیشه همراه نشه. چون همیشه جولان دادن به هیجانات کنترلنشده، کوتاهترین راه برای شکسته.
میم صاد
با ولایت الهیه استاد یه مقدار ممکنه رگهای مغر از هم گسسته بشه ولی میارزه به افق فکری وسیع بعدش. بر
تو این زمانه پیشنهاد میکنم
ولایت الهیه آیتالله میرباقری رو بخونید.