eitaa logo
𝑀𝒶𝒽𝓋𝒶
730 دنبال‌کننده
150 عکس
9 ویدیو
0 فایل
«هوالمحبوب» اینجا؟ برای نوشتنِ حرفِ دلِ قلم و ترجمهٔ اشکِ شمع... نویسندهٔ؛ عکاسِ لحظه‌ها و نقاشِ رویاها. یک جنگ‌زدهٔ تمام‌عیار.‌𝙃☫𝙈𝙀🇮🇷 خواستی پیدام کنی؟ تو خیابون‌های لندن دنبالم بگرد! می‌نویسم تا شاید یکی از این واژه‌ها، راهِ برگشت تو باشد.
مشاهده در ایتا
دانلود
همیشه گمان می‌کردم هجده‌سالگی، فصلی برای رویاهای دور و دراز و هیجاناتِ رنگینِ جوانی باشد؛ اما تقدیر، برای من جامه دیگری دوخته بود. هجده‌سالگیِ من، نه در آرامشِ تقویم، که در تلاطمِ تاریخ رقم خورد و برای همیشه در حافظه‌ی این خاک، جاویدان شد. دنیا همواره برخلافِ انتظارهای ما می‌چرخد، اما گاهی این متضاد بودن با رویاها، دریچه‌ای است به سویِ حقیقتی عمیق‌تر. من در سالی که گذشت، معنایِ حقیقیِ «فقدان» را دراماتیک‌تر از هر رمانِ ادبی تجربه کردم. در صدرِ تمامِ از دست دادن‌ها، سوگِ رهبری بود که عزیزتر از جانم بود؛ داغی که بر شانه‌های هجده‌سالگی‌ام سنگینی کرد اما قامتم را نشکست. در میانه‌ی زمین خوردن‌ها و برخاستن‌ها، در کشاکشِ طوفان‌هایی که تنم را به لرزه درآوردند و آرام گرفتند، من گنجی یافتم که پیش از این در لایه‌های پنهانِ وجودم بود: «عشقِ عمیق به وطن». فهمیدم که ایران، نه فقط یک نام در نقشه‌های جغرافیایی، که تمامِ ریشه و هویتِ من است. فهمیدم که در غبارآلودترین لحظه‌های تاریخ، درست‌ترین و شریف‌ترین جایِ جهان، ایستادن در پشتِ پناهِ میهن و وفاداری به مردمانی است که با آن‌ها هم‌سرنوشتم. هجده‌سالگی‌ام با شکوهِ یک حماسه تمام شد و حالا در آستانه‌ی نوزده‌سالگی، من دیگر آن دخترِ رویاپردازِ سابق نیستم. من زنی هستم که بلوغش را از چشمانِ شهدا وام گرفته و بصیرتش را در روزهای سختِ جنگ صیقل داده است. به نوزده‌سالگی سلام می‌کنم؛ با قلبی که برای ایران می‌تپد و عهدی که با آرمان‌های جاویدانِ سرزمینم بسته‌ام. من یاد گرفته‌ام که حتی اگر تمامِ دنیا برخلافِ انتظار بچرخد، من در جایِ درستِ تاریخ ایستاده‌ام.
هدایت شده از دخترک اَشی مَشی:)
https://eitaa.com/Mmahva/513 تولدش مبارک باشه این خانوم بلای مهربونننن🥲 کادو چی بدیم بهش حالا که لایقش باشه؟!؟!✨
تجمع دیگه تو ایران تکراری شده؛ لطفا من رو ببرید پاریس می‌خوام جلوی برج ایفل ″رستم تهمتن″ بخونم. 🌚🌷
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیَّکَ الفَرَج🌱
اشکان قیطاسی بلاگر ایرانی-آمریکایی درحالی که بیشتر از 15 سال در آمریکا زندگی و کار میکرده پاشده اومده ایران و رفته میناب برای ادای احترام به اونها و تسلی دادن به خانوادهاشون و برای خواهر و برادران بازماندشون تبلت خریده و اهدا کرده.
اونوقت پزشک مملکت که همینحا درس خونده و نونش از همین مردمه واسه اون میمون مسخره باغ وحش استوری گذاشته؛ واسه قطعی اینترنت و گرون بودن کانفینگ پست گذاشته که جقدر روحش برای مردمی که محرومن از اینترنت خدشه دار شده ...
اما دریغ از یه استوریِ آه برای ماکان برای میناب برای هم وطن های داغ دار...
نه ماکان و نه میناب و ایران، لنگِ اشک و آهِ کسی نیستن؛ اما دقیقاً همین‌جاست که عیارِ شرفِ آدم‌ها مشخص می‌شه. همین روزاست که معلوم می‌شه کی واقعاً دلش واسه این مردم می‌تپه و کی فقط بلده ویترین بچینه. فقط امیدوارم فردا روزی که ورق برگشت، دوباره کاسه‌ی گداییِ "دیده شدن" دستشون نگیرن و توقع نداشته باشن دنبالشون کنیم.