مــــن ؛
بی هنری، نسخهی رنگی.»
سرش رسماً نابود شدم. از بچگی کلاً از رنگ کردن خوشم نمیاومد مخصوصاً با مداد رنگی،۹۰ درصد مواقع نقاشی میکشیدم یا مسابقه نقاشی بود اصلا رنگ نمیکردم چون همیشه نقاشیمو خرابش میکردم، انگاری نمیتونستم وحشتناک میشد.
بعد خیلی رندوم گفتم بزار بعد از سالها از مداد رنگی استفاده کنم و مداد رنگیهای بچگیهامو برداشتم یعنی تنوع رنگش افتضاح بود.
خلاصه دقیقاً در موقعیتی هم کشیدم که اعصاب نداشتم و خب اعصاب ندارم میام نقاشی میکشم، چشم مخصوصاً چشم ها.