eitaa logo
مدافعان حرم 🇮🇷
31.6هزار دنبال‌کننده
33.8هزار عکس
15هزار ویدیو
322 فایل
اینجا قراره که فقط از شهدا درس زندگی بگیریم♥ مطمئن باشین شهدا دعوتتون کردن💌 تاسیس 16اسفند96 ارتباط👇 @Soleimaniam5 https://gkite.ir/es/9987697 تبلیغ👇 https://eitaa.com/joinchat/2294677581C1095782f6c عنایات شهدا👇 https://eitaa.com/shahiidaneh
مشاهده در ایتا
دانلود
📚 ✨«سارق سر به راه» 🍃 با انتشار خبر شهادت سید، درب حوزه حمزه محشری به پا بود. 🌅 تصویر بزرگی از سید در کنار خیابان نصب شده بود و صدای نوحه فضا را پر کرد. 🔅 چشمم افتاد به موتورسواری که مدام می‌زد توی پیشانی‌اش و زار زار گریه می‌کرد، صدایم کرد و گفت: «من همونم که چند ماه پیش به خاطر دزدیدن طلا دستگیرم کردین! این شهید همون سید بامرام و خوش ‌رو نیست که اون شب اجازه داد برم؟!» 👈 تا پاسخ مثبت مرا شنید صدای گریه‌اش بلندتر شد و گفت: «به خدا من بعد از حرف‌های سید عوض شدم، خلاف را کنار گذاشته‌ام و چسبیده‌ام به زندگی و زن و بچه‌ام!!» 💡 یادم آمد آن شب سید به او قرآن کوچکی هدیه داد و گفت: «توی شب میلاد علمدار کربلا و در پناه قرآن برو! اما دیگه از این کار دست بکش. 👤 از زبان: محسن موسی زاده 🌹 شهید مدافع حرم سید مجتبی ابوالقاسمی @Modafeaneharaam
11.06M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 نقطه ضعف شهید مدافع حرم حسین محرابی! 🔖 #برشی_از_کتاب 🍃 همه دورتادور نشسته بودند تا اینکه بعد از صحبت‌های رسمی و تسلیت، آقای علیزاده صحبت کردند. - خانم محرابی، قبل از اینکه اینجا بیایم به من گفتن محیط اونجا به اندازه کافی غم زده هست، شما دیگه روضه نخون. ولی من با شناختی که از خانواده شما دارم، اصرار کردم که روضه بخونم چون می‌دونستم نظر شما و حسین آقا یکی بوده. گفتم این خانواده فرق می‌کنن، من باید براشون روضه بخونم. حالا شما خودتون بگین چی روضه‌ای بخونم؟ 🍃 تشکر کردم و دعا. بعد هم گفتم: خودتون که می‌دونین آقای علیزاده، همونو بخونین. آقای علیزاده هم شروع کرد. روضه حضرت رقیه را خواند و خدا می‌داند که این روضه چه‌قدر به من و بچه‌ها کمک کرد. یکی از جاهایی که حضور حسین را احساس کردم این‌جا بود.💔 📚 #روایت_بی_قراری خاطرات شفاهی مرضیه بلدیه همسر شهید مدافع حرم حسین محرابی🌹 ✍ به‌ قلم: #بتول_پادام @Modafeaneharaam
#برشی_از_کتاب یـڪ بــار هـم ســر داســتان ڪــشـف حـجـاب تــوی دانشـــگاه آزاد دیــدم ڪــه چــــقــدر قــاطـــے ڪــرد. 😡 شــب شــهــادت حـــضرت زهـــرا (سلام اللّه علیها) بـــود. آمـــد تــــوی هیـــئت و گــفت ڪـه فـــردا مــی‌خواهـــند چنـــین ڪــاری بکنــند و مـــا بــه عشــق حضـــرت زهــرا (سلام‌اللّه علیها) نـــباید بگذاریم. از دیـــدن بغـــض تــوی چــهره‌اش مــی‌شــد دیــد ڪــه واقعــاً درد دیـــن دارد.😔 آن شــب خیلــے ڪـــلافـــه شـــدم ڪـــه مجـــلس شـــهـــادت حـــضــرت زهــرا (سلام اللّه علیها) اســـت و تــوی دانـــشــگاه هــر غــلطــے می‌خواهــند مــی‌کننــد. 😔 گفــت: 《 درد دیــن فقـــط ایـــن نیســـت ڪــه مــن بـیــایم اینــجا و گــریه ڪــنم. بــاید ببــینم در جــامـعه چـــه خبــر اســت.》 #الگوبرداری_از_شهدا #شهید_محمد‌حسین_محمد‌خانی منبع: #کتاب_عمار_حلب سال روزِ تَــوَلُدَش: 1364/4/9 سال روزِ آسِـمانے شُدَنَش:1394/8/16 مَحَل عُروج : حَلَب ، سوریه @Modafeaneharaam
#برشی_از_کتاب یــادم هســت یـڪ بار ڪــه خیــلی سخــت گــرفــتم و تـــا صبــح با او بحث کردم، خــیــلی قاطع به من گفت: ‌《مــن پــشت میز بروم مـی‌میرم! 》 بعــد از اینــڪه در تهــران تشــکیل خانواده داد، در جواب برادری ڪــه بــه او پیــشنهاد ڪــرده بــود خانــواده‌اش را بـــردارد و بــرود تبـــریــز زنــدگــے کنــد، گفــته بــود: 《 تـــو شَـــهیـــد نِمـــی‌شَـوی! 》 #شهید_محمود_رضا_بیضایی منبع #کتاب_تو_شهید_نمی‌شوی سال روزِ تَــوَلُدَش: 1360/9/18 سال روزِ آسِـمانے شُدَنَش: بَعد اَز ظُهرِ 1392/10/29 @Modafeaneharaam
ســه، چهــار سالــش بــود ڪــه حڪــم ڪــرد بایـــد بـــرایـــم لـــباس ســـپاهــے بــدوزی.😍 شـــرط هـــم گـــذاشـــت ڪــه لـــبــاس بــابـا را بـــایـد بـــرام ڪـوچــڪ ڪــنـے.🙂 مــی‌خــواســت بــا دایـی‌اش بــرود راهپــیــمایی 22 بهـــمن. خــودم دســـت بـــه چـــرخ بـــودم. از مـــادرم یـــاد گـــرفتـــم. ڪــاغــذ هــای الــگـــو را هـــم پهــن ڪـردم وســـط اتــاق. 🌸 بــا خـــواهـــرش دور چـــرخ خیــاطـــے جبـــهه‌بــازی مـــی‌کرد.☺️ هـــے مــی‌آمـــد و مـــی‌گفــــت ڪـــه آرم سپـــاه و عکـــس امـــام خمیـــنــی هــم روی جیبــش باشــد. تا پـــانـــزده ســـالگــی‌اش دو دفــعه دیگـــر مــن را نشـــاند پـــای چـــرخ خــیاطـے ڪــه لبـــاس بسیـــجــے بــرایـــش بـــدوزم. بــه ایــن لبـــاس عشـــق داشـــت.❤️ منبع: سال روزِ تَــوَلُدَش: 1364/4/9 سال روزِ آسِـمانے شُدَنَش:1394/8/16 مَحَل عُروج : حَلَب ، سوریه @Modafeaneharaam
#برشی_از_کتاب خـــیـلــے بــه بــحــث حــجــاب اهمــیـت مـــی‌داد. وقــتــے چـــهــارشــنبــه‌هــا از حـــوزه بیــــرون مـــی‌زدیـــم تا بـــرویـــم خـــانــه، مصـــطفــے ســـرش را پایــــین مـی‌انــداخــت و اخــم‌هـایــش را در هـم مـی‌کــرد. مـــی‌پـــرســیـــدم: «چــے شــده بــاز؟» بــا دلــخـــوری مــی‌گفــت: «ایــن هــمــه شــهــیـد نــدادیــم ڪــه نــامــوس مـمــلڪـت بـا ایـن ســرووضـــع بیــرون بیــاد!»😔😞 منبع: کتاب قرار بی قرار #شهید_مصطفی_صدرزاده سال روزِ تَوَلُدَش: 1365/6/19 سـال روزِ آسِمانی شُدَنَش: 1394/8/1 #الگوبرداری_از_شهدا @Modafeaneharaam
📝 #برشی_از_کتاب "حماسه کاوه": 📍با کسی عقد اخوت نبستم! محمود گفت: «تو پادگان خیلی‌ها می‌دونند که او برادر خانم منه.» گفتم: «اینکه دلیل نمی‌شه چون برادر خانم فرمانده تیپه، مرخصی اضطراری نره!»😕 گفت: «چند روز دیگه عملیات داریم. اگر رفت و کارش طول کشید و به عملیات نرسید، ممکنه تو ذهن بعضی‌ها این پیش بیاد که کاوه، موقع عملیات، برادر خانمش رو فرستاد مرخصی تا سالم بمونه.»😞 خواستم یک‌جوری راضی‌اش کنم تا اجازه دهد حسن برود و زود برگردد: برای همین کفتم: «خودم ضمانتش رو می‌کنم که به عملیات برسه.»❗️ ناراحت گفت: «من با کسی عقد اخوت نبستم! دوست هم ندارم که اعتقاداتم به خاطر همچین کارهایی دچار لغزش بشه.»✅ شهید محمود کاوه🌹 #سالروز_شهادت @Modafeaneharaam