✨همیشه میگفت باید سختی بکشی تا بهترین نصیبت شود.به حالات عرفانی او غبطه میخوردم.بیداری های او مریضش میکرد اما همیشه میگفت برای خوابیدن و استراحت کردن فرصت زیاد است.
✨سجاده اش همیشه در اتاق پهن بود می گفت نمی دانی رفاقت با خدا چه حالی می دهد.هر روز قبل از نماز شب غسل می کرد.شاید باورش کمی سخت باشد ولی او زمینی نبود.
✨میگفت وقت دعا و مناجات با خدا از او چیزهای دنیایی و مادی نخواه حیف است. دعاهای خودش معنوی بود و رزق شهادت را میطلبید.
✨دو سال آخر زندگیاش عجیب با خدا راز و نیاز میکرد. نیمههای شب نمازهای شبش را با نور شمع میخواند. عاشق نماز شب بود. شب زندهداریهای او برایم بسیار شیرین بود.
✨عشق بازی با خدا در آن نیمههای شب و استغفار گفتنهایش و تأکیدش بر نماز اول وقت هرگز از یادم نخواهد رفت. تنها وصیتش هم به من این بود که نمازت را اول وقت بخوان همه چیز حل است. خیلی اخلاص داشت.
✨آخرهای رفتنش بود، به او گفتم ایوب جان عزیزم تو همه چی را به من واگذار کردی، حتی بچههایت را. گفت معامله من با خدا سر چیز دیگری است.
✍روایتی از همسر شهید
#ما_ملت_امام_حسینیم
#شهید_ایوب_رحیم_پور
#بهشت_نشین
@Modafeaneharaam
🌹🕊🕊🌹🕊🕊🌹
🥀🕊#لاله_های_زینبی
💐حاصل زندگی من و ایوب، نیایش و محمد پارسا هستند. دخترم پنج سال دارد و پسرم سه ساله است.اما حرفهای آنها برای اینکه مانع رفتن پدرشان بشوند برایم جالب بود.
🌾محمد پارسا با همان لهجه بچگانهاش و بسیار عصبانی میگفت مامان جان، اجازه نده شوهرت برود. گناه داره شهید میشود. ایوب هم بلند بلند میخندید. بچهها گریه میکردند.
🌴وقتی که ایوب رفت سوریه، نیایش در خواب جیغ زنان بیدار شد و شروع به گریه کرد. با من دعوا میکرد که چرا اجازه دادی بابا به جنگ برود. اگر بابایم شهید بشود تقصیر توست. آن شب دلم خیلی شکست. بعد از شهادت پدر بیتابیهایشان بیشتر شد. میگویند همه بابا دارند و ما نداریم. گاهی اوقات آرام کردنشان برایم بسیار سخت است، چون با هیچ چیزی نمیتوان آرامشان کرد. مدام از خاطرات پدرشان برای هم تعریف میکنند و میگویند یادش بخیر بابایی. چند روز پیش دخترم به محمد پارسا میگفت: داداشی دلت برای بابایی نمیسوزه؟ من خیلی دلم میسوزه که تیر به سرش زدن.
🌷برای من بسیار عجیب است که اینها انقدر میفهمند و متوجه میشوند. راستش را بخواهید انقدر زود انتظار این حرفها را نداشتم. خیلی ناراحتند که من اجازه ندادم پیکر پدرشان را ببینند.
🎋میگویند نگاه کن بچههای شهدا پیکر پدرشان را دیدند. محمد پارسا بعد از شهادت پدرش خیلی مراقب ما است و میگوید بابا گفته حواسم به شما باشد.
✍به نقل از:همسر شهید
🥀🕊#بسیجی_مدافع_حرم
#شهید_ایوب_رحیم_پور
#سالروز_شهادت🕊🥀
@Modafeaneharaam
#روایت_همرزم_شهید_آخرین_شب_وداع 🕊🌺
شب غسل کرد و از همه حلالیت گرفت و با همه خداحافظی کرد و گفت بچه ها من دیگه برنمیگردم ، همه خندیدند و دستش انداختند و با خنده میگفتند :
ایوب برو منتظریم برگردی؛
ولی اون گفت : من میبینم که برگشتنی نیستم منتظرم نباشید ...
کسی باور نکرد ... اما سحرگاه ، بعد از همه عبادتهایی که اون شب توی اون خونه تنها با پروردگار خودش انجام داد ، برنگشتنش رو ب همه دوستانش لحظه ای ک پیکرش رو غرق در خون دیدند ثابت کرد
#آخرین_پیام_شهید_به_یکی_از_دوستانش: 🕊🌺
موضوع دقیقا تو این خلاصه میشه که بچه هایی که دارن میرن،میرن ک بگن ماها هیچی و هیچکس نیستیم که به اون ببالیم پشت کردن به دنیا و دارن میرن،چون دنیا تو چشمشون حقیر و ناچیزه و اونجا هم چیزی جز سرب داغ نیست...
#شهید_ایوب_رحیم_پور
#شهادت۱۶آذر۹۴
@Modafeaneharaam