مدافعان حرم 🇮🇷
🥀 داستان روزانه هر روز یک قسمت🥀 #براساس_زندگینامه_شهید_شمس_الدین_غازی* #نویسنده_غلامرضا_کافی* #قسمت_
🥀 داستان روزانه هر روز یک قسمت🥀
#براساس_زندگینامه_شهید_شمس_الدین_غازی*
#نویسنده_غلامرضا_کافی*
#قسمت_چهلنهم
🎙️به روایت نصرت الله ترابی
سید شمس الدین شخصیت فوق العاده ای بود با آن که دو سال از من
کوچک تر بود. او را الگوی خویش میدانستم ،شجاع دلیر ،زرنگ باهوش خستگی ناپذیر !
سید چیزی بیش از آنچه که دوره دیده بود و آموخته بود میدانست .چنان که گواهینامه نداشت ولی رانندگی میکرد و رانندگی همه نوع وسیله ای را بلد بود حتی ماشینهای سنگین و فوق سنگین مثل جرثقیل و لودر و غیره.
در عین نظامی گری و رفتارهای خشن نظامی ،عطوفت و اخلاق خوش داشت .
ما که رابطه ی فامیلی داشتیم. پسر عمه ی من بود ولی دیگران هم به این نکته اعتراف دارند که خوش اخلاق بود و دانشهای نیاموخته و فراست غریبی داشت که یادم است حتی گاهی بچه ها به او دکتر «شمس» میگفتند و یا به او تخریب چی مهربان لقب داده بودند. بعد از مدتی حضور در پادگان کازرون من به سپیدان برگشتم ولی سید همانجا با سمت مربی باقی ماند تا آن که از آنجا در سال شصت و سه به جبهه رفت و در واحد
تخریب لشکر ۱۹ فجر و شاید آن زمان تیپ امام سجاد منشاء خدمات
فراوانی شد.
پس از شهادت شمس الدین حسابی به هم ریختم و انگاری همه ی غصه ها به سراغم آمدند افسردگی شدید گرفتم و از نظر اعصاب و روان کاملاً داغون شدم رنجور ملول و بیحوصله چشم دیدن هیچ کس را نداشتم و مراجعه های مکررم به پزشک و متخصص اعصاب و روان بیفایده بود تا این که یک شب سید شمس الدین را در خواب دیدم به سراغم آمد و دستم را گرفت و مرا از بستر بیماری جدا کرد. البته سابقه ی این بیماری از زمان جنگ و آموزش انفجارات بود؛ ولی در واقعه ی شهادت این نازنین بالا گرفت با این خواب و قدم زدن با او در لحظاتی از خواب گویی به تمامی آن ناخوشی را از
من دور کردند این هم گوشه ای از لطف و کرامت شهید غازی بود.
#ادامه_دارد ..
@Modafeaneharaam