قرار بود شهر «الحاضر» را به کلی تصرف کنند، پنجشنبه صبح موسی به همراه یکی از دوستانش به خانوادههایشان زنگ زدند📲. وقتی برگشتند، موسی به یکی از نیروهایش گفت:یه کمی به نظافت تانک برس.
خودش با همان قمقمة کوچکی که داشت، وضو گرفت🍃. رو به قبله کنار تانک نشست. شروع کرد آرام آرام قرآن خواندن. چند دقیقهای از قرآن خواندنش نگذشته بود که بیسیمها یکی یکی به صدا درآمدند.خودتون رو برسونید.
هر کسی در هر قسمت دور یا نزدیکی بود، خودش را نفسزنان رساند🏃. هرکدام از نیروها یک گوشه افتاده بودند. به سر و صورت خود میزدند.😭 پاهای آنها که نفسزنان آمده بودند، دیگر رمق نداشت😞. همه بغض در گلویشان بود. صدای گریة نیروها در فضا پر شده بود😢. هیچکس دوست نداشت این صحنه را ببیند. موسی به سجده رفته و محمد جواد قربانی دچار مجروحیت شدیدی شده بود. خون نصف سنگر را گرفته بود💔. هرکس از راه میرسید، احساس خفگی میکرد. اختیار اشکهایشان دست خودشان نبود و از چشمانشان جاری میشد. موشک کرنت اسرائیلی کار خودش را کرده بود. در چهاردهم آبان سال 94 عمر موسی به پایان رسید. قرآنش کنارش افتاده بود. همان قرآنی که همیشه به دست میگرفت، نیروها را از زیرش رد میکرد و میفرستاد به میدان جنگ✌️. حفظ قرآنش را هم با همین قرآن انجام داد. صفحه 72 قرآنش و آیه «وَلَاتَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فِی سبیلِ اللّهِ أَمواتاً بَلْ أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یرزقونَ» پر از خون شده بود.»😔😭
شهیدمدافعحرم
#موسی_جمشیدیان
#سالروز_شهادت🕊
@Modafeaneharaam
#اهمیت_و_احترام_به_حرف_پدر
#شهیدمدافعحرم #موسی_جمشیدیان🌹
💠موسی وقتی سپاه قبول شد و رفت شیراز بعد از کسب معدل عالی که می خواس برگرده، بهش پیشنهاد کردن که بیا به جای لشکر هشت که پیشرفت خوبی خواهی داشت
ولی شهید موسی گفت پدرم رضایت ندارن که برم شیراز
پدرم گفت رضایت پدرت با من پدر گفتن، تو برو ولی موسی نمیرفت
گفت لشکر همینجا میرم ، پدرم به موسی گفت چرا آخه اونجا که پیشرفت بهتری میکنی موسی فقط یه حرف زد و گفت اگر بناس در تهران پیشرفت کنم در لشکر هشت همین جا ،با رضایت پدرم پیشرفت می کنم
@Modafeaneharaam
#امیرالمومنین(ع):
💠بهترین همنشین تو کسی است که تو را شیفته آخرت کند و نسبت به دنیا بیرغبت سازد و در اطاعت از خداوند یاری نماید.
#غررالحکم_حدیث۵۰۳۰
#دوستان_شهید
#علیرضا_نوری
#موسی_جمشیدیان
@Modafeaneharaam