داعــش در عـراق موقعـیتهای مختلفی به دست آورده بود و ڪمڪم اســمش در حال انتشار بود. همه به دنبال این بودند تا بفهمند داعش چیست. وقتی اوضاع سوریه خراب شد و کار دولت و مردم به جنگ داخلی کشید، داعش از موقعیت به دستآمده استفاده کرد و وارد خاک سوریه شد. چیزی نگذشت که داعش چند شهرک شیعهنشین را محاصره کرد. آن روزها مصطفی بدون سربازی رفتن و داشتن گذرنامه بین عراق و ایران مدام در رفتوآمد بود، البته به دلیل مسائل امنیتی، درباره موقعیت مکانیاش خیلی باما صحبت نمیکرد. مدت زیادی نگذشته بود که مسئلهٔ هتک حرمت حرم حضرت زینب (علیهالسلام) به اوج خودش رسید و مصطفی تصمیم گرفت برای دفاع از شیعیان و حرم بیبی به سوریه برود. به پیشنهاد یکی از دوستان افغانستانیاش، یک گذرنامهٔ افغانستانی گرفت تا بتواند به سوریه برود. در مدت کوتاهی زبان و لهجهشان را یاد گرفت و با آن لهجه صحبت میکرد تا هویتش فاش نشود. همین باعث شد تا مصطفی بتواند از راه مشهد با اسم مستعار «سید ابراهیم»
که نام پدربزرگ همسرش و نام شهید مورد علاقهاش شهید ابراهیم هادی بود، وارد سوریه و گروه فاطمیون شود.
منبع: #کتاب_قرار_بی_قرار_صفحه23
#شهید_مصطفی_صدرزاده
سال روزِ تَوَلُدَش: 1365/6/19
سـال روزِ آسِمانی شُدَنَش: 1394/8/1
@Modafeaneharaam