مُهـجه .
تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود به هرکه هرچه دلش خواست داد، حتی سر
جدا شده است
و سر از نیزهها درآورده است
جدا شده است و
نیفتاده است از پا سر
مُهـجه .
جدا شده است و سر از نیزهها درآورده است جدا شده است و نیفتاده است از پا سر
صدای آیه کهف الرقیم میآید
بخوان! بخوان و مرا
زنده کن مسیحا سر
مُهـجه .
صدای آیه کهف الرقیم میآید بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر
بسوزد آن همه مسجد،
بمیرد آن اسلام
که آفتاب درآورد از کلیسا سر
مُهـجه .
بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام که آفتاب درآورد از کلیسا سر
عقیله، غصه و درد و گلایه را
به که گفت؟
به چوب، چوبه محمل،
نه با زبان، با سر
مُهـجه .
عقیله، غصه و درد و گلایه را به که گفت؟ به چوب، چوبه محمل، نه با زبان، با سر
دلم هوای حرم کرده است میدانی ؟
دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر
ذهنم
پر از جملات مقتل است !
پر از جملاتی که بغضشان
در گلویم نشست اما نشکست ..
ارباب ؟ می بخشی که با اینهمه
آشفته حالی به شب یازدهم رسیدم و نمردم برایت ؟
می بخشی؟! ..
کُنتَ رَبِیع الايتامِ وَ عِصمَة الأَنَامِ..
تو بهار یتیمان و پناهگاه مردمی :)
#ناحیه_مقدسه
مُهـجه .
یه وقت هم به جایی میرسی که ؛ دیگه هیچ چیز ذوق زدت نمیکنه ؛ هیچ چیز حالت رو عوض نمیکنه ؛هیچ چیز باعث
و حالا در این میان
تو شدی تنها بهانه من برای زندگی
برای چشم باز کردن هر صبح
برای نفس کشیدن ..
برای خندیدن ..
من تو را مدتهاست به قلبم
قول داده ام !
او به امید دیدنت روزها میتپد و شب ها بی قراری میکند