او خسته بود
خسته تر از چیزی که از همیشه به نظر میرسید ،
فریاد ها فایده ای نداشت
خیلی وقت بود سکوت را انتخاب کرده بود !
ادامه میداد که فقط زمان طی شود
ثانیه ها بگذرد ،
ادامه میداد که صدای افکارش را متوجه نشود
فقط بی اعتنا به خستگی اش جسمش را به دوش میکشید
تا تمام شود ، چه چیز تمام شود؟
خودش همنمیدانست
چه چیزی قرار است تمام شود
چون اصلا انگار تمام شدنی نبود ..
واپسین لحظات امیدواری /
چه شکنندهایم ما، میان اندک لحظههای خوشی ..
* اصفهان زیبا ✨/
این روزها یادم میرود که زندگی همیشه تلاقی
لحظه های شیرین و تلخ بوده
یادم می رود همیشه پایان شب سیَه سپید است ..
انگار ناامیدی بر شدت امیدواری ام غلبه کرده است
فراموش کرده ام اگر این تلاقی را فراموش کنم
آن وقت است که دیگر نمیخواهم زندگی را ادامه بدهم
از ازل تا به ابد همین بوده و خواهد بود نمیشود منکر شد
اگر تلخی نبود شیرینی به چشممان نمیآمد
فقط باید یاد میگرفتم در اینلحظاتی که
ظلمات تمام وجودم را فرا میگیرد
درست انتخاب کنم ،
یادآوری کنم هنوز نوری بر زندگی ام میتابد
یعنی زندگی همین است .. !
زندگانی /
حسینستوده.نماهنگ العجل 320 (1).mp3
زمان:
حجم:
9M
تعجیل کُن به خاطر صدها هزار چشم ؛
ای پاسخ گرامی اَمَن یُجیب ها !💚