ازاینجاکهمَنم ؛
*
خیلی وقت بود به اتمام رسیده بودم
حوصله و انرژی قبل را نداشتم
ثانیه هایم بیهوده میگذشتند
افکارم هرلحظه زجرکشم میکردند
تمام نمیشد باید تمام میکردم
اما دلبستگی هایی عمیق این اجازه را صادر نمیکردند
منتظر یکجرقه بودم برای بریدن از انها
جرقه ای که وجودم را از خشم به آتش بکشد
بند دلبستگی هارا بسوزاند
خاکستر من را هم در گوشه کناری دفن کند .
نمیدانم /