ازاینجاکهمَنم ؛
هرموقع تا لب پرتگاه میرم
هرثانیه ای که فکر میکنم دیگه همهجا تیره و تار شده
هر لحظه ای که فکر میکنم دیگه امیدی وجود نداره
بازم یه باریکه ی نوری راه خودش رو پیدا میکنه
و گوشه ی چشمم رو روشن میکنه ..
شاید این همون معجزه هایی که
من فکر میکنم وجود ندارند :)))
شاید اینجا همون باریکه نور همیشگی ...
لبهپرتگاه /