امشب ماه، کمی نزدیکتر بود... 🌙
نشسته بود آن بالا و آرام نگاه میکرد؛
انگار او هم میدانست
بعضی شبها، آدم فقط دلش میخواهد
کسی کنارش باشد،
بیآنکه چیزی بپرسد...
من ماندم و سکوت،
و ماهی که هرچه دورتر بود،
بیشتر شبیه خاطرهای آشنا میشد.
شاید بعضی آدمها
برای ماندن نمیآیند؛
میآیند که یک شب،
نگاهت را به ماه عوض کنند...
و بعد، خودشان
تبدیل شوند به یکی از همان
«کاشهای نیمهشب». 🌙🖤
#رویانوشت
هدایت شده از اتاقِ آبی!
میگویند؛
هر شب،سحری دارد.
هر غروب،طلوعی دارد.
لاکن مگر پشت هر سحر که بعد شب آمد باز هم شب نبود؟
مگر بعد طلوعی که بعد از غروب شد باز هم غروب نبود؟