eitaa logo
یاس‌ها‌سبز‌خواهند‌شد ؛
2.5هزار دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
618 ویدیو
1 فایل
هوالمعشوق؛ • و ما به زودی سبز خواهیم شد عزیزم، زیر سایه یک چنار. آن زمان که گنجشک‌ها رسیده باشند به مقصد و نامه‌هایِ من به دست‌ِ تو. وقتی بخوانیشان، آنگاه سبزخواهیم شد. • ده روز مانده به پایانِ تابستانِ چهارصد
مشاهده در ایتا
دانلود
اتفاقات نیوکمپ داره اذیتم میکنه، اه.
آبوندالا کاکا.
هدایت شده از نھنگ و میرا
من پرواز میکنم تا دورتر از دست‌های تو ،
هدایت شده از "طُـرفـه"
حقیقتا دارم یه نقاشی تمرین میکنم... هنوز ابرو و ادامه ی پوستشو ادامه ندادم
من امشب نیاز داشتم گلزار باشم.
خدایِ بزرگ من! تو که داری حرفای من و از توی فکرم میخونی، من صد بار از صبح میگم تو ذهنم. هی میچینم وا میچینم، ولی نمیتونم بگم اخه چرا؟ همشون پراکندن اینقدر که گاهی خودم یادم میره کدوم موضوع زیر مجموعه ی کدوم بود. خیلی درگیریام با خودمم زیاده تو که میدونی. من همه چیز رو سپردم دست تو. همه اون چیزایی که خودت میدونی و خودم میدونم، همش رو. پس حالا بهم بگو چطوریه که من بازم حالم خوب نمیشه؟ چرا وجودم رو اون چیز خوبه که دو اون چند هفته پر کرده بود پر نمیکنه؟ تو میشنوی خب پس چرا راه حلی براش پیدا نمیشه؟ چیکار کنم؟ خدایا این، من رو نمیخوام. خستم ازش. روحش از خستگی کدره، دیدیش؟ معلومه که دیدیش. خستگی که میگم منظورم خستگی این تن نیست. اگر به خستگی تن باشه که من یادم میفته، خستگیِ راهِ اربعین رو. با سلول سلول وجودم دوباره میخوامش. اون که خستگی نیست اون عشقه، اون تازگیه اصلا. جایی که تو به هیچ چیز جز امام حسین و خداش و مسیرش فکر نکنی مگه اصلا کدر بودن روح معنی میده؟ خیلی عجیب شب جمعه یادش افتادم. خدایا این وسط چی داره نمیزاره من خودم باشم؟ میدونی تو چرا بهم نمیگی؟ خدایا من اون احساس رو میخوام. اون ارامش رو. پارسال اربعین، تو تهران همه نگران بودن، نگرانِ چیز هایی که واقعا مهم نبود. ولی ما نبودیم. اصلا پیش امام حسین معنی نمیده نگرانی. اون روزا تو اسمون بودم، روی ابرا راه میرفتم. کوله‌ام سنگین بود، خودم سنگین تر، ولی من سبک ترینِ زمین بودم. برای تو توصیح چی میدم؟ فقط میخوام بدونی الان خسته نیستم. کثیفم، کدرم، بد شدم، خش افتاده روحم. امام حسین میخوام. این همه فلسفه چینی میکنم که تهش بگم امام حسین میخوام. محرم میخوام، هر یه روز رو تا محرم میشمرم، شب قدر میخوام. امام علی میخوام. پدر میخوام. آغوش بابا میخوام. پاهام و بکوبم زمین؟ یا راه نشونم بده یا یه کاری بکن برام. نمیشه که من مثل یه پرنده‌یِ گم شده هی خودم و به در و دیوار بکوبم، باهات حرف بزنم تو فقط نگاهم کنی، که حتی اگر حسابی نگاهمم بکنی تمام این حالِ بد قلاباشو از تنم باز میکنه. خدایا هی میگردم منشاءِ گن شدنم رو پیدا نمیکنم. پیدام کن. هیچ چیز ندارم بگم. دیدی امروز نشستم بنویسم که چرا و چطور و چگونه گم شدم؟ دیدی؟ خب پیداش نکردم، یه چیزیه که نمیبینمش، شایدم میبینم به روی خودم‌ نمیارم. قفل شدم ولی. به خودت قسم دریاب من رو، خدایا امشب جز تو کی من و بغل کنه؟
اللّهم‌عجل‌لولیک‌الفرج؛
دلم دو، سه تا قوری چایی برای خودم میخواد، فقط برای خودم.