هادی محمدیان تویِ پلان به پلان میگفت :«من شب سفرم، شب ها میرم سفر و وتقی بقیهیِ اعصای خانواده خوابشون میبره من میمونم و آهنگ بیکلام و فکر و فکر.» این تعریفش خیلی قشنگ بود، یادمه اون روز ماهم خیلی همزاد پنداری میکردیم باهاش، البته که ما به اندازهیِ اون فکرِ عمیق و به درد بخور نمیکنیم ولی خب. امروز فهمیدم من همین احساس رو رویِ موتور دارم. دارم ها، تویِ شب با ماشین، تو جاده، با آهنگ، هما رو دارم ولی رویِ موتور یه جورِ دیگری ام اصلا.
هدایت شده از یاسهاسبزخواهندشد ؛
دقیقا نمیدونم از چی میترسم. واقها میترسم به حرف نه خیلی جدی از همین چیز های احمقانه میترسم.
داداش تو حتما راست میگی و مردم از دین زده شدن و دیگه رژیم آخوندی نمیتونه ذهنِ جوونارو شست و شو بده، آره ولی امسال محرم از هر محرم دیگری با شکوه تر بود عزیزِ من. اشکال نداره خب ما درک میکنیم که به اقصا نقاطتون از افزایشِ معرفت در نسل شیعه فشار میاد، میفهمیم، برای همینم از هیچ روشی برای ابراز بغضتون دریغ نمیکنید، بخدا که میفهمیم ولی ببین عزیزم، یکم دیر جایگاهِ تشیع رو متوجه شدی، دیگه دیره، دیگه ریشهیِ تشیع محکم شده، دیگه درونِ قلوب و اذهانِ آزاده نفود کرده، عزیزم دیگههه دیررررره : ))))).
من فردا به شرط حیات میرم گلزار، عزاداری در صحرا و بیشتر از اینی که الان هستم دیگه نمیتونم خوشحال باشم. اخجون.
هر یه دونه نفسی که میره و برمیگرده، هر یه لبخندی که رویِ لب هر یه شهروند این مملکت میاد، هر یه قدمِ امنی که رویِ زمینِ این مملکت برمیداریم، هر یه کلمه ای که به زبون میاریم، برای هر کدومش ده ها شهید، ده ها جوان، ده ها مکتب و آرمان رفته. ترو خدا هر کجا هستید با هر تفکری بیاید قدر بدونیم، قدر این شهیدا، قدر برکتشون رو، قدرِ این خاک رو، ترو خدا.
هدایت شده از یاسهاسبزخواهندشد ؛
چرا اینقدر شهید بهشتی عزیزِ دله؟