من واقعا سعید آقاخانی رو در هیچ قامتی جز آقا نوری دلم نمیخواد ببینم : )
یاسهاسبزخواهندشد ؛
من واقعا سعید آقاخانی رو در هیچ قامتی جز آقا نوری دلم نمیخواد ببینم : )
همون کاراکتر نمکی و مهربون رو دلم میخواد، با لهجه کردی، کاراکترای دیگه رو نه..
ولی امشب داشتم فکر میکردم کاش یه تلفن داشت که با یه ماه قبل از خودش ارتباط برقرار میکرد، یا شاید یکسال بهتر باشه. بعد زنگ میزدم به خودم برای کارهایی که قراره در آینده بکنه فوش و هشدار میدادم.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
اره دقیقا درست میگین، بچههامون برنگشتن. البته اگر بسیجی و انقلابیها هم بچههای خانوادهای حساب بشن. میبینی؟ جایِ پیکرش رویِ فرش مونده، یعنی اینقدر سوخته که پیکر با فرش یکی شده. فیلم هست، عکس هست، از آدمهای واقعیای که وسط خیابون با قمه و چاقو و تبر تیکه تیکه شدن، با شاتگان شکاری متلاشی شدن... در واقع متلاشیشون کردن، یه سری به ظاهر معترض. سند هست ازش، سند واقعی! ولی خب ما از بخت بدمون هیچوقت بلد نبودیم و یاد هم نخواهیم گرفت که تو لاکِ آدم مظلومها پناه بگیریم و دروغ ببافیم. توی مراممون نیست انگاری میدونی، مسئولیت همه چیز همیشه گردن ماست حتی اگر ما بیشتر کتک خورده باشیم : )
اره، ۲۴۲۷ تا از بچههامون برنگشتن، با آمار دقیق، با اسم، با نشونی. نه عکس این دوهزار و خوردهای نفر، فیک بوده و عکس یه آدم زنده بوده که کسی دزدیده باشه، نه اسم و رسم کسی رو جای شهیدامون جا زدیم. بنظرم باز کردن چشم روی حقیقت دیگه اونقدرا هم سخت نیست، بحثِ خواستنه.
دلت میخواد تو تیم آدمهایی وایسی که دروغ میگن، خودشون میکشن و خودشون عزاداری میکنن؟ آدم زنده رو جای جاویدنام برات جا میزنن، غم و سوگ رو به زور بهت تزریق میکنن و هر کثافت کاری ای که خودشون کردن رو میندازن گردن ما؟ خب وایسا، از لجِ با جمهوری اسلامی وایسا. آدما اگر چشاشونو رو حقیقت ببندن، خب راحت تر زندگی میکنن قطعا، ولی آخرش کی ضرر میکنه؟ و مثل همیشه ما هم آدم خواب رو میتونیم بیدار کنیم ولی اونی که جلو چشماش رو با دست گرفته نه : )
یک ساعت دیگه باید پاشم جمع کنم برم دانشگاه، و چقدر دلم نمیخواد. چقدر دانشگاه رفتن در ماهرمضون ظلمه واقعا.
- خب استاد شما گفتین ده نمره، نمره عملی، ده نمره، نمره تئوری، نمره کلاسی با عملی حساب میشه؟ یا فاینال کجا حساب میشه؟..
+ نه دیگه ببین این ده نمر..-
× میشه سی نمره.