تا حالا هیچوقت تا این اندازه از دانشگاه و مسئولینش متنفر نبودم : )
(و دانشجوهایی که شبیه مسئول اداری و ماشینی فکر میکنن)
یاسهاسبزخواهندشد ؛
ما به اینجا برگشتیم.
اینجا دیگه روح نداره، حتی اگر کارگاه طراحی باشه..
یاسهاسبزخواهندشد ؛
تا حالا هیچوقت تا این اندازه از دانشگاه و مسئولینش متنفر نبودم : ) (و دانشجوهایی که شبیه مسئول ادار
از شهابم بدم میاد.
و هر کسی که کمکی در این فاجعه کرد.
و همه کارکنایی که وسایل اینجا رو بردن جای دیگهای.
مأمنام رو در دانشگاه از دست دادم.
شایدم جمعی که در اون احساس میکردم زندهم رو.. و یا شاید زندگی رو.. نمیدونم هرچی که هست الان یک بغل نیاز دارم که توش گریه کنم.