یاسهاسبزخواهندشد ؛
وقتی یک جمعی رو که مدتی ازشون دور بودی، دوباره میبینی، تازه انگار قدرشون رو میدونی.
این رو پریشب وقتی بعد از یه عالمه شب، کنار فاطمه تو چهارراه وایساده بودیم و باهم به مردم خداقوت میگفتیم فهمیدم.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
این رو پریشب وقتی بعد از یه عالمه شب، کنار فاطمه تو چهارراه وایساده بودیم و باهم به مردم خداقوت میگ
یا وقتی که داشتیم همه باهم برمیگشتیم و مثل اوایل جنگ، روی موتور صدای خندههامون میرفت بالا.. گاهی آدم دلش برای زمانهایی که هنوز خیلی دور نشدنهم تنگ میشه. حتی برای جنگ (منظورم حال و هوای اون روزهاست) اگر پاییز باشه.
با اینکه قطعا دیگه اونموقع ترند نیست، ولی لطفا وقتی من شهید شدم یه ویدیو با این مداحی "یار پسندید مرا" بسازید برام، ممنونم.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
و دقیقا تو صحن شهدا نشسته بودم و به همینچیزها فکر میکردم، به اینکه پارسال کجا بودم و الان کجام؟ او
و خب این احساسات رو هنوزهم ته دلم دارم. اگر یکم بهش فرصت بدم، اگر یکم راه رو برای شیطون باز کنم میاد و زندگی رو تو چشمام سیاه تر از سیاه میکنه ولی خب، از این سمتهم خدا بندههاش رو رها نکرده. همین هفته برام کلی امید و انگیزه و نشونه فرستاد، کلی آدم که از زبونشون باهام حرف زد و بقیهش دیگه به عهده خودمه، اینکه میتونم خودم رو از این باتلاق ناامیدی نجات بدم یا نه..
یاسهاسبزخواهندشد ؛
اینم این هفته، هفته سوم مهر و دانشگاه و همه چیز. هرچقدر هفته قبلش زندگی تیره و تار بود، این هفته رنگی بود با پر از اتفاقاتی که در عکسها نمیگنجن. (یکم از عکسهای بقیه کِش رفتم امیدوارم به بزرگی خودشون ببخشن😭)
#ولاکس