گاهی با خودم نقشههای بزرگ می کشم ،
خودم را شایستۀ همه کار و همه چیز می دانم ،
با خودم میگویم : آری کسانیکه دست از جان شسته اند و از همه چیز سر خورده اند تنها می توانند کارهای بزرگ انجام بدهند .
بعد با خودم می گویم : به چه درد می خورد ؟ چه سودی دارد ؟
دیوانگی ، همه اش دیوانگی است !
- صادق هدایت
اين بزرگترين گناه من است .
و دليلی است مسلم بر بيماری من و بر غرور بزرگ من .
برای آن است ، فقط برای آن است كه ميرا را دارم و او هم مرا دارد .
وقتی دانست كه ميخواهم آن را بنويسم فهميد كه چرا مرا براۍ خودش ميخواهد .
وقتی ديدم كه او فهميده است كه من كيستم ،
فهميدم كه چرا او را برای خودم ميخواهم .
میرا - کریستوفر فرانک
من تو را کاملا عامدانه و
متعمدانه مرتکب شدم .
اگر ننگی ، بنازم به این ننگم !
- نزار قبانی
آبـےعزیزمن ؛
اين بزرگترين گناه من است . و دليلی است مسلم بر بيماری من و بر غرور بزرگ من . برای آن است ، فقط برای
من خیس از زخم های میرا بودم .
میرا - کریستوفر فرانک
دستم را بگیر و
آن گونه دوستم داشته باش
که انگار نفس توام .
اگر در سینه ات نباشم خواهی مُرد .
- جمال ثریا
تو امّا هیچ وقت فراموش نکن روزی که افتاده باشی ، از زمین بلندت میکنم ، اگر هم نتوانم کنارت دراز می کشم .
- تورگوت اویاز
آبـےعزیزمن ؛
من خیس از زخم های میرا بودم . میرا - کریستوفر فرانک
من هميشه بيدار بوده ام ؛
شايد از همان ابتدا .
از ديگران چيزی نميفهمم و
با تمام اينها بديشان را هم نميخواهم .
اما آنها از من متنفرند ،
مثل اين كه تهديد بزرگی برايشان باشم .
میرا - کریستوفر فرانک