خیال می کنی . مگه میشه غم نداشته باشن ؟
گِل آدمو با غم درست کردن . هرجا که باشی غم و غصه تو جیبته .
- خانه لهستانی ها
و بعد ، خنده ات به یادم آمد .
گفتم که : اگر بودی باز دوستت می داشتم !
- جمال ثریا
دست هایت کجا هستند ؟
دستهایت که مثل خبر بیداری از روی پوستم می گذشتند . دست هایت که وقتی می گرفتمشان ، از وحشت سرنگون بودن میان زمین و آسمان ، خالی می شدم .
- از میان نامههای فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان
[ يا فرحةَ يعقوب بيوسف ؛ مُرِّي بنا ! ]
ای شادمانیِ یعقوب ز بازگشت یوسف ؛
سری هم به ما بزن .
یادم می آید که پائولا مرا از نور می آکند و من هم صخره او بودم و تکیه گاهی که مدت ها در جستجویش بود و هردو ما آن قدر خوش اقبال بودیم که همدیگر را پیدا کنیم .
- اروین د . یالوم
سلام بر او ! که گمان میکردیم پایانی است بر دلتنگیها ، ولی شروعی شد بر یک دلتنگی بی پایان .
- مهدی فیض