جایی دور تر از خودم ایستادهام به تماشایِ کسی که به جای من زندگی میکند ، چه بیرحمانه تنهاست و چه به ناچار قوی.
سپس لبخندی زد و گفت :
اگر شبی زیر این آسمان ، در آغوشم به خواب بروی ، به کنایه از شب خواهم پرسید : که ماهِ در آغوش او زیباست یا ماه در آغوشِ من؟
میشه بیشتر حواست بهم باشه؟ بیشتر باهام حرف بزنی؟ بیشتر بغلم کنی؟ بیشتر صدام کنی؟ بیشتر بهم زنگ بزنی؟ بیشتر واسم آهنگ بفرستی؟ بیشتر چت کنیم؟ بیشتر منو بخوای؟ بیشتر برات مهم باشم؟ بیشتر دردودل کنیم؟ اخه تو تنها کسی که حالم وقتی هست خوبه و نباشه به هم ریختم")
دلم میخواد مغزمو در بیارم بذارم تو یه جعبه ،
اون جعبه رو بذارم توی سطل آشغال ،
سطل آشغالو بندازم تو دریا ،
و بعد بخوابم..
ولی اونجایی از زندگیم برام غیرقابل تحمل بود
که فهمیدم توی شلوغی بین مردم حالم بد میشه.